Monday, December 17, 2007

صد سال از اعلام هشت مارس گذشت!

در يکصدمين سالگرد هشت مارس روز جهاني زن، متحدانه عليه بي حقوقي زنان در کشورهاي اسلام زده
مینا احدی
صد سال از اعلام روز جهاني زن گذشت. بعد از صدسال که از روز جهاني زن ميگذرد هنوز موقعيت زنان درهمه جا کماکان موقعيت انسانهاي فرودست و تحت ستم است. زنان قربانيان سيستم ناعادلانه سرمايه و استثمار، قربانيان مردسالاري و قربانيان اسلاميها و مذاهب و شوينيسم رسميت يافته اي هستند که در همه کشورها و در کره خاکي حاکم است. اما موقعيت زنان درکشورهاي اسلام زده و يا هر جايي که باندهاي وحشت و ترور اسلامي حضور داشته و يا حاکم هستند، غير قابل توصيف و غير قابل مقايسه با موارد ديگر اين ستمگري است.
کدام کلمه در فرهنگ لغات موجود ميتواند بيانگر موقعيتي باشد که زنان در ايران و افغانستان و عربستان سعودي و در سودان و همه کشورهاي اسلام زده و محيطهاي اسلام زده با آن دست و پنجه نرم ميکنند؟ کدام کلمه و فرهنگ لغتي ميتواند بيانگر موقعيت زناني باشد که در زندانهاي اوين و گوهردشت و زندانهاي تبريز و شيراز در ايران، در انتظار مرگ و يا قتل توسط سنگسار هستند؟ کدام کلمه ميتواند نشاندهنده موقعيت زندگي وتاثيرات عميق جراحات و دردهاي زندگي بر روح و روان ليلا مافي، کبرا نجار و شهلا جاهد و کبرا رحمانپور باشد؟ کدام کلمه، کدام جمله و کدام مرهم؟
مذهب اسلام زنان را در رديف مجرمين، مجانين و حيوانات قرار داده و له کردن روح و روان آنها را امر الهي ميداند.
الله موجود وحشتناکي است که به مردان مسلمان و مجريان امر خدا دستور داده است، از جسم و روح زنان سو استفاده کامل کرده و با ديدن کوچکترين علامت از عدم تمکين زنان، تا حد مرگ آنها را شکنجه کرده و نابودشان کنند.
دستور قران به زنان تمکين مطلق و فدا کردن خود در پيشگاه مردان و تن دادن به هر نوع سو استفاده جنسي و جسمي است. اين مذهب قرون وسطايي و ضد زن و ضد انسان ، يکصد سال بعد از هشت مارس در برخي ازکشورها هنوز حاکم مطلق است و سيستم حقوقي و قانوني در مورد زنان را تعيين و با خشونت تمام اجرا ميکند.
اسلام سياسي جنبش سياه و ارتجاعي است که براي قدرت گرفتن و در قدرت ماندن از حمله به زنان شروع کرده و با حمله به ميليونها زن، قدرقدرتي و يکه تازي ميکند. اسلامی سیاسی جنبشي که بخشي از لمپنيزم در جامعه بوده و تحقير و توهين به زنان، به رسميت نشناختن انسانيت زنان و زير پا گذاشتن حقوق کامل زنان در همه عرصه ها و همه زواياي زندگي ، مانيفست آن است.
اسلام سياسي در ايران نزديک سي سال است که ميکشد و به پيش ميرود. سنگسار و قتل هاي خياباني، رسميت دادن به قتل در خانواده ها با استناد به ناموس، و قانوني کردن کامل مردسالاري لجام گسيخته، تنها نوک کوه يخي است که جمهوري اسلامي ايران بر عليه زنان اعمال ميکند.
قانون در ايران و همه کشورهاي اسلام زده، بر مبناي به زنجير کشيدن زنان و سرکوب کامل هر نوع اظهار وجود زنان به عنوان انسان است.
زنان درايران و در هر جايي که سر و کله باندهاي ترور اسلامي پيدا ميشود، داخل زندانهاي متحرکي به اسم "حجاب اسلامي" به بند کشيده ميشوند و تا لحظه مرگ و آرميدن در "کفن"، بايد بسوزند و بسازند و نه فقط اين، بلکه بايد با روي گشاده و لبخند، بهترين شرايط را براي سو استفاه کامل از خود و همه زنان فراهم کنند. در يکصدمين سال هشت مارس، اين موقعيت را بايد يکبار ديگر در مقابل چشم جهانيان گرفت. بايد اعلام کرد که اين مذهب، اين قانون و اين فرهنگ متعلق به قرون وسطي است و بايد بساط اش را جمع کند!
اسلام با هر رنگ و بويي و با هر لعابي که به آن بزنند، ضد انسان و ضد تمدن و فرهنگ انساني است و جاي اين مذهب همانند همه مذاهب ديگر در گذشته ها است و نه آينده !
صد سال پس از اعلام هشت مارس روز جهاني زن، روزانه و ساليانه هزاران زن قرباني رسمي ترور باندهاي اسلامي و يا فرهنگ و سنتهاي اسلامي ميشوند. روزانه و ساليانه ميليونها زن با استناد به قران و خدا و پيغمبر ضد زنش، از شادي و آزادي، از رقص و خوشي، از سکس و لذت و از احساس انسان بودن و زندگي کردن محروم ميشوند. اين روندي است که در کشورهاي اسلام زده و در هر جايي که اسلام و باندهاي تروريست اسلامي در آنجا حضور دارند، در جريان است و هشت مارس امسال روزي است که بايد به اين پديده در کليت آن "نه " گفت!
جنبش اسلامي و اسلام سياسي اکنون يک پديده بين المللي است. سايه شوم اين جنبش امروز در همه جا و در کشورهاي اروپايي نيز مشهود است. حجاب و مسجد ساختن، قتل ناموسي و تحميل بي حقوقي به زنان مهاجر و پناهنده ساکن غرب، امري روزمره شده است. يکصد سال بعد از هشت مارس اما بايد اذعان کرد که اين جنبش سياسي با قوانين و سنتهاي ارتجاعي آن، مورد نفرت بين المللي است.
در کشورهاي اسلام زده، زنان و مردان بسياري عليه اين قوانين و اين عقب ماندگي مطلق مبارزه ميکنند. يک نبرد دائمي و روزمره در ايران و عراق و افغانستان و سودان و در همه جا ، در مدرسه و خانواده، در محيط کار و فعاليت و در خيابان بر عليه اين زن ستيزي در جريان است.
هشت مارس امسال روز جهاني زن، روز اعلام يک نبرد گسترده و قدرتمند بين المللي عليه بي حقوقي زنان در کشورهاي اسلام زده است. دوران نسبيت فرهنگي و توجيه بي حقوقي زنان با استناد به تفاوت فرهنگها سپري شده است. دوران توجيه زن ستيزي با استناد به مذهب و يا راسيسم وارونه گذشته است. امسال گوشها براي شنيدن حرفهاي ما باز است.
متحدانه و در همه جا در يکصدمين سالگرد هشت مارس اعلام خواهيم کرد حجاب اسلامي نميخواهيم، تبعيض جنسي و بساط آپارتايد جنسي را جمع خواهيم کرد. ما انسانيم و براي تحميل همه خواستهاي انساني مان به ميدان آمده ايم.
در ايران جنبش عظيم برابري طلبانه با رنگ سرخ و با شعارهاي چپ در کارخانه و دانشگاه و در مدرسه و محله در جريان است و زنان در ابعاد ميليوني به حکومت اسلامي و قوانين پوسيده اسلامي نه گفته اند.
امسال بايد ما فعالين و دست اندرکاران جنبش عظيم اجتماعي عليه زن ستيزي و انسان ستيزي اسلامي، متحدانه به ميدان بيائيم و اعلام کنيم که نخواهيم گذاشت قوانين قرون وسطایی اسلامي ادامه پيدا کند. نخواهيم گذاشت بيش از اين از ما قرباني بگيرند. در دنيا جنبش عظيم بين المللي در دفاع از حرمت انساني به ميدان آمده و نفرت عميقي عليه اين قوانين و اين سنتها و عليه باندهاي ترور اسلامي در حال شکل گيري است. هشت مارس امسال را به روز اعلام قدرت جنبش انساني در ايران و در دنيا بر عليه اسلام سياسي و بر عليه زن ستيزي اسلامي تبديل خواهيم کرد. نه به آپارتايد جنسي، نه به اسلام سياسي، نه به حجاب اسلامي سرلوحه شعارهاي ما در هشت مارس امسال است. *

مينا احدي سخنگوي عليه تبعيض "سازمان دفاع از حقوق زن"
۶ دسامبر ٢۰۰۷

ما همه مسئولیم! ممنوعیت حجاب همین امروز!

زری اصلی
اقصی دختر 16 ساله دیگری اینبار نه در پاکستان، ایران یا افغانستان که در تورنتو کانادا قربانی تعصبات باورهای مذهبی، حجاب، اسلام سیاسی و مماشات دولت غربی با آن شد. قاتل اینبار پدر بود که گلوی فرزندش (اقصی) را تا آخرین دمش میفشارد. اما همه مسئولیم.
تاکی شاهد قربانی شدن هزاران کودک و زن، سنگسار و مثله شدن، سوزاندن، خودسوزی، و پرتابشان از بالکن ها باید باشیم؟ تا کی باید به این توحش که ما را و جامعه بشری را در خود فرو برده است عادت کنیم؟
محمد ( پدر اقصی) همراه اعتقادات اسلامی اش به کانادا مهد تمدن (یکی از بهترین کشورهای دنیا!) مهاجرت کرده بود. به جامعه ای که در اینجا هم والدین دربست حق تزریق بزور باور های مذهبی خود را به کودکانشان دارند. جایی که تحت لوای تز های تسبیت فرهنگی و مولتی کالچریسم هر گونه تعرض به ابتدایی ترین و بدیهی ترین حقوق کودک را توجیه و حمایت میکند. و ایجاد مدارس مذهبی را نه تنها مجاز میداند بلکه ساپورت مالی هم میکند. جایی که دولت و قانون و پول مالیاتی که من و شما می پردازیم در راه ساختن مساجد و حمایت از نهادهای مذهبی میشود.
سال 2003 اگر مقاومت ما و حمایت انسانهای سکولار نبود دادگاههای شریعه برای ذبح اسلامی حقوق شهروندی برابر زنان و کودکان گریخته از توحش اسلام با دیگر هم نوع هایشان در انتاریو براه انداخته بودند. تصادقی نیست که اصول رعایت حقوق کودک، حقوقی که متضمن ایجاد محیط و شرایط آزاد بدور از هر گونه تعرض فیزیکی روحی و... را در لیست ضروریات آموزش به والدین تازه وارد نمیبینیم. برعکس، دولت از همان ابتدا از قاتل ها و جانی ها از کسانی که هرروز دختران کوچک را در زیر حجاب ذره ذره خفه میکنند، ذره ذره میسوزانند، حمایت میکند!
مسئول قتل اقصی نوجوان را قبل از هر چیز و هر کس باید توجیهات قانونی دولت کانادا در مماشات با اسلام سیاسی و حجاب کودک دانست.
کافی نیست که تنها محمد ( پدر اقصی ) را روی صندلی متهمین نشاند. قوانینی که حمایت مادی و معنوی مدارس اسلامی را تا مین میکند و دولتی را که مصونیت کودکان زیر 16 سال را به هر گونه دخالت و تعرض مذهبی در زندگی و آموزش پرورش تضمین نمیکند را هم باید بر روی صندلی اتهام نشاند. متهم ردیف اول این جنایت در "بهترین کشور دنیا" فقط محمد و اسلامش نیست. بلکه دولتی است که جانب قاتل ها را گرفته است، نه قربانیان.
کودکان مذهب ندارند. و والدین مالک جسم و روحشان نیستند. انسانهای کوچکی هستند که جامعه مسیول و متعهد است که کمال رفاه اسایش و محیط سالم و امن را برای پرورشش و شکوفایی شان را ایجاد کند.
و بالاخره من و شما و همه شهروندانی که سکوت میکنند مسئولیم. باید با صدای بلند فریاد بزنیم ، ممنوعیت حجاب کودک! ممنوعیت مدارس مذهبی! ممنوعیت تبلیغ هر گونه آیین روش و نشان مذهبی در محیط آموزش و پرورش! و باید دولت را موظف کنیم که طرف قربانیان را بگیرد. این اولین اقدام در جهت نجات و تضمین جان امثال اقصی بیگناه میباشد.

برای پایان دادن این فجایع راهی نیست جز تحقق عملی مطالبات فوق که انهم نیازمند دخالتگری و همت تمام انسانهاییست که بیش از این حاضر نیستند شاهد قربا نی شدن کودکان جامعه باشند. من همه شما را به اعتراض دعوت میکنم.

"بدحجابی" نشان ابراز تنفر و انزجاراز آپارتاید جنسی ایران

مهین علیپور

به عکس های جدیدی از دستگیریها و سرکوب اخیر زنان در ایران به بهانه بد حجابی نگاه میکردم. قبل از هر چیزباید بگویم که تماشای این عکسها قلب هر انسان آزاده ای را بدرد میاورد
چگونه افرادی بخود اجازه میدهند که به خصوصی ترین حریم انسانها تجاوز کرده و انسانها را در خیابانها و معابر نگه داشته وپوشش آنها را مورد ارزیابی و تجسس قرار دهند. تازه آنهم پوششی که با این شکل و شمایل و در شرایط فعلی خواست و انتخاب آنها هم نبوده است. در میان عکسها دختران و پسران جوانی دیده میشوند که زیر تمام فشاز و سنگینی اختناق سعی داشته اند که پوششان بوئی ازنشاط و جوانی داشته باشد. دخترانی پوشیده در روسری و مانتو و شلوار بلند و پسرانی پوشیده در تی شرت و شلوار جین و با فقط با هوائی از رنگ های شاد و مدرن!

کجای این نوع لباس پوشیدن که علیرغم میل همه آنها هم بوده است ارتکاب جرم است تا آنجائیکه "خواهران زینب" با چماق، باتون وبا چشمان از حدقه در آمده توی سینه این جوانان رفته و آنها را بباد کتک و بی احترامی میگیرند؟ این زنان و مردان با این شیوه لباس پوشیدن "بد حجاب" محسوب میشوند و مورد ضرب و شتم وتعقیب و گاها هم پس از دستگیری به سرنوشت" زهرا بنی عامری" دچار شده و جسد تجاوز شده و حلق آویز شده شان تحویل عزیزانشان داده میشود!

جمهوری اسلامی طی سالیان دراز عمراختناق و سرکوبش، همیشه حمله به زنان، ببهانه بدحجابی را بعنوان یک وسیله برای ترساندن و به سکوت کشاندن مردم و سرکوب مبارزات مردم در ایران استفاده کرده است. رفتن به خیابانها و تشخیص این زنان "غیر زینبی" بسیار آسان است. تشخیص جوانانی که خود و زندگی خود را محصوربه خرافات، اراجیف و یا جسم و روح خود را به یک نظام ضد مردمی بخاطر منافع و مصالح خویش نفروخته اند، بسیار آسان است.

دستگیری و سرکوب و تحقیر این انسانهای آزاده از جانب مامورین جمهوری اسلامی به این معنی است که شما از ما نیستید. به این معنی است که شما به حدود سه دهه اختناق و زور و ستم تن نداده اید. بدین معنی است که شما خطر برای نطام جمهوری اسلامی هستید و این شمائید که این نظام را که پرچمداراعدامها و شکنجه ها و سنگسارها میباشد در دنیا افشا میکنید. این سرکوبها بدین معنی است که که به مردم بگویند این شمائید و یا اینکه شما عضوی ازخانواده انسانهای آزاده اید که چه در صفوف کارگران، دانشجویان، معلمان ویا بقیه اقشارجامعه خود را متشکل تر میکنید و از خواستهای راستین خود دفاع میکنید. رهبران کارگران که اخیرا به زنجیر کشیده شده اند و آزادیخواهانی که چه در زندانها و چه در دارگاهای علنی جمهوری اسلامی اعدام شده اند از جنس شما میباشند!
این سرکوبها به این معنی است که جمهوری اسلامی برای ایفای جنایات خود راحت نیست و انعکاس این جنایات را این شمائید که به دورترین اماکن در دنیا میبرید. این سرکوب نهایتا بدین معنی است که به بزعم جمهوری اسلامی تا زمانیکه در صفش نیاستاده اید و اگر زن هستید، خود را در کفن سیاه نپیجانده اید و مثل آنها با شلاق بروی مردم نمیزنید، با آنها نیستید و باید به بهانه ای مورد ضرب و شتم قرار گیرید و تا از اینطریق هم دیگران درس عبرتی بگیرند.

اما تاریخچه این عمر ظالمانه و اختناق جمهوری اسلامی نشان داده است که هیچ زن و یا مرد آزاده ای را نتوانسته است خاموش کند. عملیات سرکوب گرانه جمهور اسلامی همیشه به ضد خود تبدیل شده است. هر زمانی که این نمایش ننگین حمله به بدحجابان آغاز میشود، این رژیم خود را بیش از قبل بی آبروتر و ضعیفتر میکند و در عوض صف آزادیخواهی را قویتر و به پروسه عجین شدن مبارزات زنان در مبارزات توده ای مردم کمک میکند.

آنچه که آپارتاید جنسی در ایران میکند و نتیجتا ایجاد جهنمی برای مردم بخصوص زنان میباشد در وحله اول بخاطر ماهیت مذهبی این رژیم است که امر خصوصی انسانها و بخصوص زنان را به یک امر سیاسی و علنی در جامعه تبدیل کرده است. شادی، رقص، دوست شدن، حق انتخاب لباس و فرم زندگی، آزادی جنسی همگی تابوهائی هستند که محصول مستقیم این سیستم است و با چماق و شلاق چه در ملا عام وچه با قوانین اسلامی در بیدادگاههای خود، از آنها دفاع میکند. دروحله دوم این رژیم قادر به ساختن شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی انسانی و دموکراتیک برای مردم نیست و از این بابت به چنین اشباحی، که تا آخرین لحظات عمرش، از آن پاسداری کنند نیاز دارد.

"بدحجابی" هم اکنون یک مبارزه قوی اعتراضی و متقابل به قوانین و نرمهای ضد زن و ضد انسانی در ایران شده است دوباره به مشاهده عکسها برمیگردم . دو جبهه را در مقابل هم میبینم که براحتی و بدون اینکه شخصی حتی یک لحظه هم در جهنم جمهوری اسلامی زندگی کرده باشد میتواند تشخیص دهد که یک طرف در این عکسها نمایندگی جریانی را میکند که مستاصل است و روزهای آخر عمرش را میگذراند. این افراد به زور شلاق و تحقیر و زندانی کردن انسانها میخواهند آنها را وادار به سکوت کرده تا برای آپارتاید جنسی ایران عمر تازه ای بخرند .
غافل از اینکه بسیاری از این جوانان گو اینکه فقط چشمان خود را در این محل باز کرده و با توجه به سانسورهای گوناگون مطبوعات، رادیو و تلویزیون، کتابهای درسی واختناق و غیره و اینکه بسیاری از آنها تا کنون حتی فرصت زندگی در جائی دیگر را نداشته اند با این حال گول تبلیغات ارتجاعی و دروغهای جمهوری اسلامی را بهیجوجه نخورده اند. همین جوانان هستند که پس از گذشت سه دهه عمر این آپارتاید هنوز با توجه به شدیدترین مجازاتها در قبال کوچکترین اعتراضها، به این صورت از حقوق خود دفاع میکنند. این زنان و جوانان جمهوری اسلامی را در خیابانها به مصاف طلبیده اند. آنها با هر نوع رفتار و لباس پوشیدن خود که گواینکه کاملا باب میلشان هم نیست به این آپارتاید جنسی میگویند که مرگ تو فرار رسیده و ما مردم تو را نمیخواهیم .

مبارزات علیه حجاب اجباری در ایران را باید هر چه قویتر و منسجم تر کرد. حمله رژیم به زنان و جوانان را باید به ضد خود تبدیل کرد. هر چه این حملات بیشتر شود باید خون بیشتری در شریانهای جنبش زنان و مردم جوشیده شود. مبارزه علیه حجاب اجباری، جدا از مبارزات بحق کارگران، معلمان و بقیه اقشار برای دفاع از خواسته های سیاسی و اقتصادی خود نیست. سران جمهوری اسلامی و مسئولین بیدادگاهای رژیم و عاملین کشتار و سرکوب مردم باید در دادگاههای بین المللی محاکمه و مجازات شوند.
به این جنبش و جنبش مردم در ایران بپیوندید.

3 دسامبر 2007

Sunday, October 28, 2007

آیا مارکسیسم- فمینیسم می تواند یک نگرش مارکسیستی باشد؟

سهیلا شریفی
سلام رفیق خسته نباشید
من سوال ها را در دو بخش مطرح می کنم.
بخش اول که فکر می کنم یک بحث تئوریک و قابل توجه است: در میان فعالین زنان در ایران گروهی به چشم می خورند که با نگرش مارکسیست – فمینیست فعالیت می کنند و نمایندگان خود را در بطن جامعه معرفی کرده اند و در حال بسط این نگرش هستند. به نظر شما اساس چنین نگرشی میتونه نگرشی مارکسیستی باشه و جای این نگرش در میان ادبیات مارکسیستی کجاست و توضیحی در باره منشا پیدایش این نگرش و فعالیتهایش ارائه دهید و در این میان شیوه برخورد ما چگونه خواهد بود؟

بخش دوم: در باره فعالیت جنبشهای زنان
با توجه به شرایط کنونی و اوضاع داخلی و حساسیت برخورد و وضعیت خود زنان از لحاظ سطح آگاهی ، حضور این جنبش را تا چه حد عملی و مثمر تمر می دانید؟ چرا این جنبش هنوز تنونسته پویائی لازم را بدست بیاورد؟ مشکل از کجاست از رهبران عملی جامعه یا خود زنان؟ چرا زنان هنوز فکر می کنند با درماندگی آموخته شده ای که عمری به اسمشون ثبت شده باید زندگی کنند؟
بازهم با شما تماس می گیرم
با تشکر مهین
...........................


دوست عزیز مهین، با سلام به شما و امیدوارم حالتان خوب باشد. سوالات شما لازم است به تفصیل و با حوصله مورد بحث و بررسی قرار گیرد و به آنها جواب مفصلی داده شود. اگر عمری باقی بود و من فرصتی پیدا کردم حتما دوست دارم به این بحث مخصوصا جنبش فمینیستی و تاریخچه آن و وضعیت موجود این جنبش بپردازم. در اینجا اما خیلی مختصر و نکته وار به سوالات شما جواب میدهم و بحث مفصل تر را می گذارم برای آینده.

مارکسیست –فمینیسم با رشد جنبش فمینیستی و زمانی که کمونیسم و مارکسیسم به یمن انقلاب اکتبر در دنیا معتبر بودند، نظریه پردازانی پیدا کرده و تلاش کرد در مقابل دیگر ترندهای فمینیستی دیگر یک تبیین و افق متفاوت بگذارد و با استفاده از تئوریهای مارکس و انگلس ریشه های نابرابری زن و مرد را در جامعه و در سیستم تولیدی نابرابر در جوامع سرمایه داری توضیح دهد. برجسته ترین نکات بحث مارکسیت فمینیستها اینها هستند:

* مارکسیست فمینیستها تاکید ویژه ای بر مسئله طبقات اجتماعی و نقش نابرابری طبقاتی در فرودست نگه داشتن زن و استثمار او می کنند.

* بر خلاف دیگر بخشهای فمینیسم آنها معتقد نیستند که زنان خود به صرف زن بودن یک طبقه اجتماعی را تشکیل می دهند. به اعتقاد آنها تنها نقطه مشترک زنان با هم جنسیت آنهاست و گرنه هر زنی به یک طبقه اجتماعی مشخص تعلق دارد و بر اساس تعلق طبقاتی اش خواسته ها و مطالباتش فرق می کند.

* سیستم فعلی خانواده را به حال جامعه سرمایه داری مفید می دانند و مخصوصا مسئله کار خانگی را یکی از عرصه های کار می دانند که در آن سرمایه داری کارگران زن را بدون هیچ حقوق و مزایائی استثمار می کند. در واقع از نقطه نظر مارکسیست فمینیستها زنان هم کار خانه را بر دوش می کشند و هم بعنوان ارتش ذخیره کار در بازار با دستمزد و مزایای کمتری مورد استفاده قرار می گیرند. مردان نیز از این موقعیت فرو دست زنان در خانواده بهرمند می شوند. آنها که خود در بازار کار مورد استثمار قرار می گیرند، مناسبات استثمارگرانه و قدرت طلبانه ای که در محیط کار بر خود آنها حاکم است را با خود به خانه برده و بر زنان اعمال قدرت می کنند.

* بر خلاف دیگر دیدگاههای فمینیستی و مشخصا رادیکال فیمینیستها، طرفداران نظریه مارکسیست فیمینیسم مردان را دشمن اصلی زنان نمی دانند و در نتیجه نوک تیز حمله را به طرف جامعه سرمایه داری و مناسبات تولیدی می گیرند و تنها راه رهائی زن از استثمار و بی حقوقی را در سرنگونی جامعه سرمایه داری و نظام تولیدی آن می دانند.

دیگر فیمینیستهااز جمله کسانی مانند فایرستون و میلت و دلفی به نظریات مارکسیست فمینستها بخاطر کم بها دادن به مسئله مردسالاری و پربها دادن به مناسبات اقتصای خرده می گیرند. آنها معتقدند که مردسالاری زائده جامعه سرمایه داری نیست بلکه بسیار قبل از جوامع سرمایه داری مردسالاری و ستم کشی زن وجود داشته و زنان همچنان فرودست بوده اند و در نتیجه نسبت دادن ستم کشی زن به مناسبات سرمایه داری و موکول کردن برابری زن و مرد به جامعه سوسیالیستی باعث می شود که مبارزه زنان گره بخورد به مبارزه عمومی مردم و کارگران برای رسیدن به سوسیالیسم.

با وجود اینکه نکات درستی در نظریات مارکسیست فیمینیستها هست اما در عمل آنها کار زیادی را نتوانستند از پیش ببرند و به نوعی پاسیفیسم در غلطیدند. مهمترین عرصه ای که آنها در آن درگیر شدند و مطالبات مشخصی را مطرح کردند، عرصه کار خانگی زنان بود که این دسته از فیمینیستها خواهان تعیین دستمزد برای زنان خانه دار شده و از دولتها می خواستند که با زنان خانه دار بعنوان کارگران خانگی برخورد کرده و مزایا و حقوقی که کارگران در دیگر قسمتها دریافت می کنند را برای آنها هم مقرر کند. که البته زیاد موفق نشدند و عملا به جائی نرسیدند.
بعضیها زنان برجسته و مارکسیستی مانند کلارا زتکین و کولونتای را بعنوان فیمینیست می شناسند و فعالیتهای چشمگیر آنها برای رهائی زن را به حساب فمینیستها می نویسند. اما اگر کسی کارهای کولونتای و زتکین و دیگر کمونیستهای زن در تاریخ را دنبال کرده باشد بروشنی متوجه می شود که آنها خودشان را فیمینیست نمی دانستند و خود را به جنبش فیمینیستی متعلق نمی دانند. برعکس آنها معتقدند که فیمینیستها جنبش زنان بورژوا است و ربطی به مبارزات جنبش زنان کارگر برای رهائی ندارد. ( به نظرات زتکین و کولونتای باید جای دیگری پرداخت)

به عقیده من با وجود اینکه جنبش فمینیستی و مبارزات زنان فمینیست دریک مقطع زمانی از تاریخ یک جنبش رادیکال و رو به جلو را نمایندگی می کرد و موفق شد دستاوردهای چشمگیری در رابطه با حقوق زنان بدست بیاورد و بعضی از قوانین مردسالار را به نفع زنان تغییر داده و همچین باعث تغییرات بنیادی در ذهنیت و افکار عمومی مردم در رابطه با نابرابری زن و مرد و اخلاقیات عقب مانده شد، اما امروزه این جنبش دیگر با خواسته ها و مطالبات برابری طلبانه میلیونها زن در دنیا فاصله بسیاری گرفته است و دیگر نمی توان آنرا نماینده امیال و آرزوهای برابری طلبانه زنان خواند. تعداد معدودی از فمینیستهائی که خود را هنوز فمینیست می خوانند و فعالانه در راستای نظریات فمینیستی قلم می زنند، در سالهای اخیر بیشتر به مسئله قدرت و در قدرت بودن و به قدرت رسیدن تعداد هرچه بیشتری از زنان می پردازند. ناتاشا والتر فمینیست انگلیسی که کتاب فمینیسم نو را نوشته است معتقد است زنان باید تلاش کنند هر چه بیشتر به مقامات دولتی و کلیدی قدرت دست پیدا کنند که بتوانند بر مصوبات دولتها به نفع زنان تاثیر بگذارند. این دسته از فیمینیستها معمولا با علاقه تعداد زنان در قدرت و مقامات کلیدی را می شمارند و هر بار زنی در جائی به قدرت می رسد جشن می گیرند. آنها برای نمونه کمپین راه می اندازند که در آمریکا هیلاری کلینتون رای بیاورد و یا بقدرت رسیدن آنجلا مرکل در آلمان را یک پیروزی به حساب می آورند. (در پرانتز، خوب است اشاره کنم که همین فیمینیستها وقتی با ماها حرف می زنند از اینکه می شنوند که در ایران زنان در مجلس بعنوان نماینده حضور دارند هیجانزده می شوند).

بعد از شکست بلوک شرق و حمله طبقات حاکم به کمونیسم و بطور کلی حمله بورژوازی به بشریت و به عقب راندن ارزشهای انسانی، فمینیستها هم مانند خیلی دیگر از طرفداران جنبشهای مختلف اجتماعی عقب نشستند و بتدریج به گروههای کوچک و کوچکتری تبدیل شدند. بعضی از چهره ها و نویسندگان مشهور فمینیستی حتی تا جائی پیش رفتند که اظهار ندامت کردند از حرفهایشان و به این نتیجه رسیدند که اشتباه کرده اند. مثلا چند وقت پیش مقاله ای از یکی از این نویسندگان فمینیست (متاسفانه اسمش یادم نیست) که زمانی در مورد آزادی جنسی کتاب نوشته بود می خواندم که گفته بود آزادی جنسی به ضرر زنان بوده و خانواده ها را از هم پاشیده است و به زنان توصیه می کرد اینقدر به فکر سکس و ارضای خود نباشند بجای اون به عیسی مسیح فکر کنند و خانواده اشان را حفظ کنند. و البته مارکسیست فمیمینیستها بطور ویژه تری درتنگنای فضای موجود قرار گرفتند و اکنون مدتهاست نوشته و بحث قابل توجهی از آنها منتشر نشده است.

چرا در ایران مارکسیست فمینیستها سربلند کرده اند و بقول شما نمایندگانی در بطن جامعه دارند؟ (هرچند که شواهد نشان می دهد اینها واقعا نیروی چشمگیری نیستند). بنظر من دلیل آن خیلی روشن است. چون هم جنبش زنان یک جنبش قوی و بسیار بالنده و رو به رشد است و هم جنبش کمونیستی و ایده های مارکس در ایران پر نفوذ و محبوب هستند و در این یکی دو سال اخیر ایندو جنبش بطور چشمگیری به هم نزدیک شده اند و عملا پرچم خواسته ها و مطالبات جنبش آزادی زن در ایران هم اکنون در دست کمونیستها و مشخصا کمونیسم کارگری است. به همین دلیل است که کسانی پیدا می شوند و به اسم مارکسیست فمینیستها فعالیت می کنند. اگر یادتان باشد تا چند سال پیش فمینیست اسلامیها تلاش می کردند بر موج رو به رشد جنبش آزادی زن سوار شوند و از آن به نفع خود بهر بگیرند و چون جنبش آزادی زن آنها را پس زد و از آنها عبور کرد، آنها الان دیگر بشدت حاشیه ای شده اند و کسی اسمی از آنها نمی برد. اما مارکسیسم معتبر و محبوب است و با مراجعه به مارکسیسم هنوز می شود امیدوار بود که بتوان در جنبش آزادی زن جائی پیدا کرد.

من بعنوان یک کمونیست و یک مارکسیست، اعتقادی به هیچکدام از گرایشات درون جنبش فمینیستی ندارم و فکر نمی کنم جنبش فیمینیستی مخصوصا در ایندوره ظرف مناسبی برای رسیدن به آزادی زن است. ما کمونیستها برابری طلب هستیم و به آزادی و برابری بدون قید و شرط میان انسانها اعتقاد داریم. همانطور که به ناسیونالیسم اعتقاد نداریم و فکر نمی کنیم جواب مشکل کردها و یا ترکها و کلا ستم ملی را ناسیونالیسم کرد و ترک و غیره دارد، بر ای حل مشکل زنان و نابرابری زن ومرد هم فکر نمی کنیم باید به فمینیسم روی آورد. مارکسیست فمینیستها برخلاف ادعایشان اتفاقا به تئوریها و کمونیسم انقلابی مارکس اعتقاد زیادی ندارند. آنها مارکس را کلیشه می کنند و با محول کردن برابری کامل زن و مرد به جامعه سوسیالیستی در عمل جنبش آزادی زن را دچار نوعی پاسیفیسم می کنند. من معتقد هستم که چیزی به اسم جنبش آزادی زن یا جنبش رفع ستم جنسی وجود دارد و صرف نظر از اینکه این جنبش متاثر از مبارزه طبقاتی و مناسبات سرمایه و سیستم تولیدی اقتصادی و مناسبات سیاسی جامعه است اما باید آنرا به اعتبار خودش تعریف کرد و جواب درست برای آن داشت. کاری که ما کمونیستهای کارگری سعی کرده ایم در این چند دهه انجام دهیم. می توان کمونیست بود و برای آزادی و برابری کامل زن و مرد در همین جامعه سرمایه داری جنگید. می توان مطالبه برابری کامل و بدون قید و شرط زن و مرد را همین امروز مطرح کرد و روی میز دولتها قرار داد. بطور کلی فمینیسم جنبش دوره خاصی از مبارزات مدنی و اجتماعی بود که اکنون دیگر قادر به ایفای نقش نیست. جنبش علیه ستم جنسی و آزادی زن یک جنبش صنفی نیست و امر و مسئله آنهم رسیدن به یکسری خواسته های صنفی نیست. این جنبش در راستای برابری کامل انسانها با هم مبارزه می کند و هر نوع جدا سازی و تفکیکی این مبارزه را صنفی و محدود و تنگ نظرانه می کند. مثل این است که بگوئیم برای رفع ستم نژادی باید سیاه پوستان را متشکل کرد وبرای رفع ستم ملی باید مردم آن دسته و قوم را متشکل کرد و برای رسیدن به مطالبات همجنسگراها باید آنها را جداگانه متشکل کرد و غیره. آنوقت فکر کنید چندین دسته و گروه و قوم و سازمان و نهاد خواهیم داشت که هرکدام مشغول پیشبرد مبارزات صنفی خود هستند و کاری به کار دیگران ندارند.

به مارکسیست فمینیستهای ایرانی هم باید گفت که به صف مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه جنبش آزادی زن به رهبری کمونیسم کارگری بپبوندند. این تنها راه رهائی زن در ایران است.

مهین جان همانطور که گفتم این بحثی طولانی و کشاف است و هنوز جنبه های زیادی از آن مانده است که من اصلا به آنها نپرداخته ام و فکر نمی کنم در حوصله این نوشته باشد که به آنها بپردازم. ولی خواهش می کنم حتما سوالاتی که هنوز در این رابطه مانده است را برای من بفرستید که تشویق شوم به این بهانه بازهم بنویسم و این بحث را باز کنم.

در مورد سوال دومتان فکر می کنم به بعضی جنبه های آن در جواب سوال اول پرداخته ام. اما به آنهم باید جداگانه جواب داد. تا زمانی که فرصت کنم و بنویسم فکر می کنم بد نیست قطعنامه مصوب دفتر سیاسی در اینمورد را بخوانید. من آنرا اینجا برایتان می آورم.
موفق و پیروز باشید
سهیلا شریفی 4 اکتبر 2007

قطعنامه در باره جنبش آزادی زن در ایران
مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران (به اتفاق آراء)


۱- عامل بقا و بازتولید فرودستی زن در دنیای امروز نظام سرمایه داری است. ستمکشی زن دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، و فرهنگی است و در همه جوامع موجود به درجات مختلف در این ابعاد قابل مشاهده است. جنبش علیه تبعیض جنسی نیز جهانی است.
۲- در دوران پسا جنگ سرد افسارگسیختگی سرمایه داری بازار آزاد، سلطه نئوکنسرواتیسم، و عواقب سیاسی و اجتماعی نظم نوین جهانی نظیر بجلو رانده شدن مذهب و قومیت در جامعه و سیاست، و رونق یافتن مکاتب ارتجاعی نظیر نسبیت فرهنگی و نفی ارزشهای جهانشمول انسانی، به تنزل موقعیت و حقوق زنان در جامعه منجر شده است. در چنین شرایطی مبارزه علیه ستم برزنان، مانند مبارزه علیه هر نوع تبعیض و نابرابری، اساسا میتواند از یک موضع چپ و تحت پرچم نقد و اعتراض سوسیالیستی به کل وضع موجود به پیش برود، وضعیت زنان را بهبود ببخشد و در نهایت آزادی زن را متحقق کند. در شرایط امروز دنیا جنبش چپ و کمونیسم کارگری نیروی محرک و پیشبرنده جنبش علیه تبعیض جنسی است.
۳- جمهوری اسلامی نمونه بارز توحش و عقب ماندگی بورژوازی عصر نظم نوین سرمایه داری در برخورد به مساله زن است. در ایران ستم بر زنان به افراطی ترین و صریح ترین اشکال اعمال میشود. فرودستی و تحقیر زن، تحمیل شدیدترین تبعیضات حقوقی واقتصادی و اجتماعی به زنان و آپارتاید جنسی یک رکن ایدئولوژیک و هویتی جمهوری اسلامی و جزئی از فرهنگ رسمی و قوانین دولتی در ایران است. جمهوری اسلامی یک حکومت آپارتاید جنسی است که فرودستی زن، تحقیر زن و تبعیض نسبت به زنان را بمراتب تشدید کرده، به آن ابعاد وسیع و بیسابقه ای داده و در قوانین و سیستم حقوقی خود رسمیت بخشیده است.
۴- در افکار عمومی و فرهنگ جامعه، دردرک مردم از نقش و جایگاه زن و بویژه تلقی و انتظار زنان از موقعیت خود در جامعه، و در روابط خانوادگی و اجتماعی مردم با یکدیگر، حرمت و جایگاه زن بسیار بالاتر از موقعیت قانونی و رسمی زن است که حکومت اسلامی به جامعه تحمیل کرده است. این تقابل در یک مقیاس وسیع اجتماعی یکی از عوامل مهم رشد و گسترش جنبش علیه تبعیض جنسی در ایران است.
۵- در ایران مساله زن قبل از هر چیز یک مساله صریحا و بلاواسطه سیاسی است و مستقیما به بود و نبود جمهوری اسلامی مربوط میشود. ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ستمکشی زن در ایران بوسیله حکومت وسعت یافته و تشدید شده است.
هر درجه پیشروی جنبش آزادی زن جمهوری اسلامی را بعنوان یک حکومت و نظام تضعیف میکند و بر عکس هر اندازه تقویت سلطه جمهوری اسلامی اعمال فشار و تبعیض نسبت به زنان را تشدید میکند. این واقعیت بیش از هر چیز در مساله حجاب و "بدحجابی" زنان، که در واقع به یک بارومتر سیاسی و معیار سنجش درجه ضعف و قدرت رژیم تبدیل شده، قابل مشاهده است.
۶- مبارزه برای آزادی زن در ایران از مبارزه برای جدائی مذهب از دولت و سیستم آموزشی، و مذهب زدائی از کل جامعه و زندگی اجتماعی مردم جدائی ناپذیر است. جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت مبتنی بر مذهب و ایدئولوژی و قوانین مذهبی مانع اصلی رهائی زن و هرگونه بهبود در موقعیت زنان در ایران است.
۷- جنبش علیه ستم جنسی در ایران از همان بدو بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ابعاد گسترده ای شکل گرفته و به پیش رفته است. زمینه و پایه عینی این جنبش اعتراض علیه تحقیر و فرودستی و بیحقوقی مفرطی است که جمهوری اسلامی به زنان تحمیل کرده است.
جنبش علیه تبعیض جنسی در طول ۲۸ سال گذشته در اشکال مختلفی علیه ستم و سرکوب سازمایافته بر علیه زنان در دانشگاه و مدرسه، در کارخانه و اداره، در خیابان و خانواده جریان داشته است. اعتراض هر روزه و دائمی علیه حجاب اسلامی٬ پس زدن سیاست جدا سازی زنان و مردان٬ زیر پاگذاشتن قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان٬ مقابله عملی با تلاش جمهوری اسلامی برای خانه نشین کردن زنان، و همچنین حضور فعال زنان در عرصه تحصیل و آموزش٬ مخالفت با آموزش خرافات مذهبی که موقعیت فرودست زن را تقدیس می کند٬ تلاش برای کسب حقوق برابر در امور مربوط به خانواده٬ ازدواج٬ طلاق و سرپرستی اطفال و همچنین مخالفت با اخلاقیات و سنتهای مرد سالارانه جلوه های مهمی از این مبارزه دائمی بوده است.
۸- مبارزه علیه حجاب، علیه آپارتاید جنسی، علیه قوانین اسلامی و سیستم حقوقی ضد زن، مبارزه برای جدائی مذهب از دولت و قوانین و آموزش و پرورش، و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت ضد زن، مهمترین عرصه های جنبش آزادی زن در ایران است. موقعیت و نقش جنبشهای اجتماعی و نیروهای سیاسی در قبال مساله زن اساسا بر مبنای مواضع و برخوردشان به این مسائل و بویژه موضع آنها در مقابل جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت ضد زن و اصلی ترین مانع بر سر آزادی زنان تعیین میشود.
۹ - کل نیروهای اپوزیسیون راست، اعم از سلطنت طلبان و نیروهای ملی اسلامی مانعی بر سر راه برابری زن و مرد و آزادی واقعی زنان محسوب میشوند. جريانات سلطنت طلب و كل طيف ناسيونالیستهاي پروغرب تلاش دارند تا بی حقوقی مفرطی که جمهوری اسلامی به زنان تحمیل کرده است را دلیلی بر مطلوبیت وضعیت گذشته قلمداد کنند و جنبش علیه تبعیض جنسی را به زائده حركت راست و رو به عقب ناسیونالیسم عظمت طب ایرانی تبديل نمایند. اما رادیکالیسم جنبش آزادی زن در مبارزه با مذهب و حکومت مذهبی و آزادی خواهی و برابری طلبی ماکسیمالیستی اش مانع از آن شده است که ناسیونالیسم پروغرب نفوذ جدی در این جنبش داشته باشد. ناسیونالیسم پروغرب هیچ زمان، نه در قدرت و نه در اپوزیسیون، خواهان آزادی و برابری زن و مرد نبوده است. ناسیونالیسم از آنجا که خود به فرهنگ مردسالارانه و سنتی مبتنی است و از آنجا که نهایتا خواهان حفظ مذهب رسمی و نقش بنیادی مذهب در جامعه است، عملا در مقابل رادیکالیسم جنبش آزادی زنان قرار گرفته و بدرجات زیادی در این جنبش منزوی است.
۱۰- جريانات مختلف اپوزیسیون ملی اسلامی نظير دوخردای ها با علم كردن "فمينيسم اسلامي" و خواست یک جمهوری اسلامی اصلاح و تلطیف شده تلاش دارند جنبش علیه ستم جنسی را به حرکتی قانونگرایانه در چارچوب جمهوری اسلامی محدود كنند. این جریانات تحت لوای قانون گرایی و فمینیسم میکوشند تا اعتراض و مبارزه جنبش آزادی زن علیه جمهوری اسلامی و حجاب و آپارتاید جنسی اش را مهار کنند و به بیراهه ببرند. نیروهای ملی - مذهبی بخاطر خصلت عینی ضد مذهبی و ضد جمهوری اسلامی جنبش آزادی زن در این جنبش پایگاه مادی ندارند و روز بروز بیشتر منزوی میشوند.
۱۱- هم گرايش راست پروغربی و طرفدار سلطنت و هم جنبش ملي اسلامی به دليل پايبندی عميق و ماهوی خود به مذهب و سنتهای مردسالارانه و وحشت خود از تحولات ريشه ای در جامعه، نه فقط بهيچ وجه قادر به پاسخگويی به مساله زنان در ايران نيستند بلكه از نظام و سيستمهاي اجتماعی و سياسی ای دفاع ميكنند كه ستمگری عليه زنان جزء ذاتی آنهاست. آنچه آنها را در اين زمينه از هم متمايز ميكند درجه و اشكال ستمگری و تبعيض عليه زنان است. اين جريانات با جنبش آزادی زن و خواستهای آزادی طلبانه زنان بی ربطند.
۱۲- بطور عینی و واقعی، نیروئی که مبارزه برای آزادی زن در ایران را نمایندگی میکند و آنرا به جلوسوق میدهد چپ و کمونیسم کارگری است. جنبش کمونیسم کارگری و آزادیخواهی چپ و سوسیالیستی در ایران از همان تظاهرات علیه حجاب در اسفند ۵۷ بعنوان پرچمدار و مدافع بی تخفیف مبارزه علیه حجاب، علیه حکومت مذهبی، و برای برابری بی قید و شرط زن و مرد در ایران ظاهر شده است. خواست ها و شعار های رادیکالی که اکنون در جنبش رهایی زن در ایران جا باز میکند، از "لغو آپارتاید جنسی" تا "لغو حجاب" تا برابری بی قید و شرط زن و مرد در تمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی و خانواده تا شعار "آزادی زن، آزادی جامعه است" همه و همه با مطالبات و برنامه و مبارزه کمونیسم کارگری و حزبش و مجموعه تلاش های سوسیالیستی بویژه در دو دهه گذشته در ایران گره خورده است. تثبیت ۸ مارس در مقابل آلترناتیوهای اسلامی و سلطنتی تحت نام روز زن و دست بالا داشتن شعارهای چپ و رادیکال در جنبش رهایی زن و خصلت آزادیخواهی بی تخفیف آن تماما انعکاس حضور قدرتمند چپ و آزادیخواهی سوسیالیستی در ایران است. از سوی دیگر وجود یک جنبش رادیکال و چپ آزادی زن خود وجهی از قدرت و پایه اجتماعی چپ در ایران است.
۱۳- جنبش رهایی زن در ایران بخش رادیکال، پرتحرک و پیشتاز حرکتی جهانی در مقابله با ارتجاع قومی و مذهبی و به شدت زن ستیز در دوره عروج نئوکنسرواتیسم و اسلام سیاسی و عقبگردهای سرمایه داری معاصر است. آزادی زن در ایران تاثیرات مستقیمی بر جنبش رهایی زن در همه کشورها و جوامع اسلام زده، و حتی جوامع غربی که به یمن سیاست های سازشکارانه دولت ها با اسلام سیاسی به انواع مماشت در قبال حجاب، قتل های ناموسی و قوانین ضد زن اسلامی تن داده اند، خواهد داشت. در عین حال حمایت مردم آزادیخواه و برابری طلب و سکولار جهان از مبارزه و خواست های جنبش علیه تبعیض جنسی در ایران نقش موثری در پیشروی این جنبش ایفا میکند.
۱۴- رهایی زنان در قدم اول در گرو این است که جنبش آزادی زن حول خواست های همه جانبه و رادیکال خود در ابعاد وسیع و توده ای متشکل شود. باید موانع و نیروهای بازدارنده ای نظیر جریانات ملی-اسلامی نقد و افشاء شوند و خنثی گردند. چپ و رادیکالیسم نه فقط در شعارها و افق، بلکه باید در عرصه عمل و سازماندهی توده ای در ابعاد وسیع و علنی رهبری جنبش آزادی زن را به دست گیرد. به میدان آمدن هرچه بیشتر و وسیعتر فعالین کمونیست و رادیکال در نقش رهبران جنبش آزادی زن اکنون ضرورتی بیش از پیش یافته است. نمایندگی کردن جنبش آزادی زن در صحنه سیاست ایران در ابعاد وسیع و همینطور در صحنه بین المللی اکنون بیش از پیش به فعالیت چپ و مشخصا حزب کمونیست کارگری گره خورده است.
حزب همه فعالین ونیروهائی که خواهان حل واقعی و ریشه ای مساله زن، تحقق برابری و آزادی کامل و همه جانبه زنان و هر نوع بهبودی در موقعیت زن هستند را به اتحاد و مبارزه حول پرچم، شعارها و سیاست حزب کمونیست کارگری و تامین یک رهبری چپ و رادیکال در جنبش علیه ستمکشی زن فرامیخواند.

دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران
۱۶ مرداد ۱۳۸۶، ۷ اوت

Sunday, October 21, 2007

آنان از جنسيت خود بيزارند!؟

خدیجه رزمجویی
در حاليکه در بسياری از مناطق دنيا مبارزات گسترده ای با تبعیض بر اساس جنسیت انجام می گيرد و بسياری از زنان در پی احقاق حقوق انسانی خود هستند و همچنين در تعدادی از کشورها شاهديم که زنان بسياری عهده دار پستهای کليدی در حکومت و یا رهبری احزاب سياسی و اجتماعی بزرگ می باشند، در ايرانی که حکومتش مرتب از حقوق زنان داد سخن می دهد که به موجب اسلام برای زنان به ارمغان آمده، بدترين بی عدالتی ها و نابرابری ها را در حق زنان شاهدیم٬ تا جایی که زنان در حکم بردگانی هستند تحت سیطرۂ مردان.
البته چنين وضعيتی تنها گریبانگیر زنان ایران که نظامی اسلامی دارد نیست، بلکه مثلا در کشورهای آفريقايی نيز شاهد ظلم فجیعی نسبت به زنان هستيم٬ که آن نیز ريشه در مذهب و تعصبات مردسالارانه و سنتهای عقب ماندۂ حاکم بر اين جوامع دارد. ختنه زنان از جمله دستاوردهای همين دين اسلام است – فقط به اين سبب که زن را وادار سازد که تا قبل از ازدواج با هيچ مرد ديگری رابطه جنسی نداشته باشد و زن را همانند عروسکی درآورد بی حس که فقط وسيله ای برای ارضای میل جنسی مرد باشد. در کشورهای عربی مانند يمن (جایی که مردان بر طبق رسم و سنت، هميشه خنجری به کمر دارند) دختران تنها با اجازه پدر می توانند از بعد از سن دوازده سالگی به تحصيل ادامه دهند. در يمن اصولا مردان هستند که همواره برای زندگی زنان تصميم می گيرند. دختربچۂ يمنی از همان کودکی می آموزد که مرد او همه چيز اوست و او فقط همانند برده ای بايد فرمانبردار اوامر مردان چه در نقش پدر، چه در نقش برادر و چه در نقش شوهر باشد. در کشوری مانند کويت زنان حتی حق شرکت در انتخابات و رای دادن را هم ندارند. زنان اهل ديگر کشورهای اسلامزده نيز همين وضعيت را دارند.
در ايران نیز٬ به رغم آن که همواره بر در و ديوار و در رسانه های ارتباط جمعی شاهد شنيدن و خواندن شعارهایی درباره حقوق برابر زن و مرد هستیم٬ بی عدالتی در حق زنان امریست عادی. بر اساس نظرسنجی ای که یکی از سایتهای اینترنتی داخلی ایران در بین پانصد و ده دانش آموز دختر و پسر انجام داده٬ معلوم شد که بیشتر دختران از جنسیت خود راضی نبوده اند و آرزو می کردند که ایکاش پسر بدنیا آمده بودند. آنان جنسیت خود را مانعی بر سر راه آزادی خود می دانند و از محدودیتی که جنسیت شان برایشان ایجاد کرده است نفرت دارند.
این عدم رضایت دختران از جنسیت شان فقط و فقط به خاطر پایمال شدن حرمت انسانی شان است که به واسطه سلطۂ مذهب بر جامعه صورت می گیرد. احکام و قوانین ارتجاعی شرعی حقوق زن را هم به عنوان انسان و هم به عنوان زن از او سلب می کند و تازه٬ حکومت شرعی نیز الگویش از زن کسانی چون فاطمه و زینب هستند که هزار و چهار صد سال پیش می زیسته اند – زنانی که نه در زمانه خودشان و نه در محدوده جغرافیایی خودشان حرفی برای گفتن نداشته اند٬ چه رسد به آن که برای زن و دختر قرن بیست و یکم حرفی داشته و یا آن که الگویی باشند برای زن و دختر امروزی که آرمانهای بسیار والایی دارند و در پی ایجاد دنیایی بهتر هستند. در جامعه ای که دستگاه مذهب بر مسند قدرت نشسته باشد زنان اولین قربانیان قوانین پوسیده و عقب افتاده مذهبی خواهند بود و از تمامی حقوق انسانی خود به دلیل قدرت قانونی و اجرایی مذهب بی بهره خواهند ماند. تز عمیق مارکس مبنی بر این که مذهب افیون توده هاست باید راهنمای تمام آزادگانی در جهان باشد که می خواهند طرحی نو دراندازند و جهانی را بسازند که در آن حقی از هیچ انسانی اعم از مرد و زن و کودک به واسطه دین و مذهب سلب نشود.
مذهب و سنت، عوامل اصلی ستم بر زن
طبق آمار غيررسمى در طول ده سال گذشته تنها در کردستان عراق بيش از هفت هزار نفر زن و دختر جوان به خاطر حفظ «ناموس» به قتل رسيده اند. در اردن و يمن و مصر و فلسطين و هند و پاکستان و ايران هم سالانه هزاران زن بنا به همین دلیل به قتل مي رسند. بيان اين نمونه ها قلب انسان را عميقا بدرد مي آورد. تازه٬ اينها فقط نمونه هائى است که در اينجا بيان کردم، واقعيت بسيار تلخ تر و تاريکتر است. اما اين فقط نوک کوه يخ است و هنوز بدنه کوه زير آبهای اقيانوس ناپيدا است. هزاران مورد قتل ناموسى هرگز اعلام نشده است، هزاران زن بالاجبار دست به خودسوزى یا خودکشى ميزنند، هزاران زن به طور "تصادفى" در آشپزخانه مي سوزند، هزاران زن ناپديد مي شوند، هزاران زن بر اثر مسمومیت مي ميرند و هزاران حادثه دردناک ديگر که هيچوقت برملا نشده اند٬ در چهارچوب اين تراژدى انسانی جا می گيرند.
آنچه که عیان است، قصابخانه اى تحت عنوان «ناموس» داير شده که کارش کشتار زنان است. قصابخانه ناموس مثل کوره هاى آدمسوزى نازى ها عمل ميکند با اين تفاوت که در آن يک٬ انسانهایی را به خاطر يهودى بودن ميسوزاندند و در اين يک٬ زنان را به خاطر مسائل جنسی سلاخى ميکنند. در آن يک٬ نازيستها خود راسرور ميدانستند، در اين يک٬ مردان خود را صاحب و سرور ميدانند.
در طى چند دهه گذشته و مخصوصا دهه اخير موج سنگين حمله به مدنيت و آزاديهاى مدنى (اگر اصولا آزاديى وجود داشته) و به پايه اى ترين حقوق انسانى به حرکت درآمد٬ بالاخص در مناطق جنوب آسيا، خاورميانه و شمال افريقا. با رشد و سپس به قدرت رسيدن اسلام سياسى در خاورميانه و متعاقبا گسترش فرهنگ ارتجاعى و عشيره اى و مردسالارانه، همواره اولين حمله اينها به نيمى از جامعه يعنى زنان بوده است. کافى است بياد بياوريم که در ايران بعد از بقدرت رسيدن اسلام سياسى در قالب جمهورى اسلامى اولين حملات آنها معطوف به زنان بود و حجاب، اين سمبل بردگى زنان و سلول انفرادى٬ را به ضرب شلاق و اسيد پاشيدن روى صورت و بدن زنان و زندانی کردن و خلاصه ایجاد رعب وحشت در جامعه٬ به زنان تحميل کردند. اين در حالی بود که زنان در ايران و مخصوصا در شهرهاى بزرگ سالها بود که روسرى را سوزانده بودند و حجاب به طور کلی از فرهنگ عمومى جامعه خارج شده بود. سپس سنگسار٬ شکل قانونى قتل ناموسى براى "زنا"٬ عملى شد و زن کشى به امرى قانونی تبديل شد! قتل ناموسى توسط خویشاوندان مورد قبول واقع گردید و مرتکبين اين گونه جنايات با افتخار و سربلندى و بدون واهمه از پيگرد قانونى در خيابانها پرسه می زنند.
اکنون زندگی متعارف برای زن در اين گونه جوامع مشروط است به اينکه زن وظيفه و مسئوليت حفظ و پاسدارى از عزت و ناموس و شرف مردان را بخوبى انجام دهد و این چيزى نيست جز اسارت و بندگى زنان در خانواده و در جامعه. کوچکترين سهل انگارى قابل بخشش نيست. تن زن بايد پوشيده باشد، زن بايد سربزير باشد، با مردان غریبه حرف نزند و اگر حرف زدن خيلى ضرورى باشد بايد زمين را نگاه کند تا نگاهش به نگاه مرد گره نخورد. با صداى بلند نخندد، با صداى بلند صحبت نکند، از منزل بيرون نرود، نجيب باشد٬ باحيا باشد، پاک باشد، عاشق نشود و هرگز نخواهد که با مرد دلخواهش ازدواج کند، تا هنگام ازدواج باکره بماند، با هر مردى که خانواده برايش انتخاب کرد ازدواج کند، خارج از ازدواج همخوابگی نداشته باشد، کار خانگى را بخوبى انجام دهد، از فرزندان بخوبى نگهدارى کند، به موقع غذا را آماده کند، از شوهر مراقبت کند و با امر و نهى او بجنبد، به شوهرش وفادار باشد، تقاضاى طلاق نکند، با مرد ديگرى ارتباط نداشته باشد، رسوم خانوادگى را حفظ و اجرا کند، سينما نرود، «جلف» نباشد، پشت سرش پچ پچ نکنند، به او تجاوز نکنند و...
تردید، غفلت و يا وقوع هر یک از موارد نامبرده (من کم گفته ام) باعث و دليل کشته شدن زن شده است! نگاهى گذرا به دلايل همه قتلهاى ناموسى که تا امروز صورت گرفته نشان ميدهد که هر کدام از اين زنها و دختران جانشان را بخاطر يکى از شروط نامبرده از دست داده اند. زندگى و جان زن چقدر بايد بى ارزش باشد برای این که اين شروط مسخره متحقق شود. در اينجا٬ ارزشهاى انسانى بى پايه و بى معنى شده اند.
راه حل چیست؟
اين ديگر براى همه روشن است که در ايران تحت سلطۂ رژیم اسلامى زنان از هيچ گونه حقوق انسانى برخوردار نيستند. علاوه بر قوانين بينهايت ضدزن مانند حجاب اجبارى، نداشتن حق طلاق و یا معمول کردن آپارتايد جنسى در کشور، بايد زن کشى، تحقير و سنگسار و هزارنوع جنايت ديگر را نیز به کارنامه اين رژيم بعنوان حکومتی که زنان را رسما در روز روشن مورد خشونت و قتل قرار ميدهد و یا به خودسوزى وادار می کند اضافه کرد. اما اينطور نيست که قربانيان قوانين ارتجاعی جمهورى اسلامى صرفا زنان هستند. رژیم اسلامى یک وضعيت تماما ضدانسانی را به کل مردم تحميل کرده است که زنان هم در آتش آن می سوزند. هرگونه نقض حقوق زنان که نيمى از جمعيت هستند در عين حال سلب حقوق کل جامعه است. در نتيجه اولين قدم در جهت هر گونه پيشروى براى احقاق حقوق برابر براى زنان و مردان٬ مبارزه برای ساقط کردن جمهورى اسلامى است.
جنبش دفاع از حقوق زن نه تنها در مبارزات اعتراضى مردم عليه رژيم اسلامى و براى آزادى و برابرى کاملا ذينفع است و بايد فعالانه در آن شرکت کند، بلکه يک رکن مهم انقلاب براى آزادى و برابرى در ايران است. این جنبش بايد تلاش کند که در هر حرکت اعتراضى در جامعه با پرچم دفاع از حقوق زن حضور داشته باشد و مطالبات خود را در اعتراضات عمومى مطرح سازد. و ما شاهديم که کلا نيز چنين است. جنبش دفاع از حقوق زن يک رکن مهم و تعيين کننده مبارزات اعتراضى مردم عليه رژيم اسلامى است. زنان در چنين مبارزاتی نقش فعال و بعضا پيشتازی دارند و حتی خواست آزادى زن در بسيارى از تجمعات و حرکات اعتراضى مردم به صراحت طرح ميشود. اين در تاريخ ايران پديدۂ نوينى است. در انقلاب ٥٧ چنين نبود. جنبش زنان بسيار حاشيه اى و ضعيف بود. جنبش دفاع از حقوق زن جنبشی سياسى – اجتماعى برای سرنگونی رژيم اسلامى و رهایی زنان از قید تبعیض و ستم است. به همین خاطر هم اين جنبش کاملا در برآمد توده اى جارى در تمام نقاط ايران ذينفع است و نه تنها با حساسيت تحولات آن را دنبال ميکند، بلکه خود يکى از پرسوناژهاى اصلى آنست.
جنبش دفاع از حقوق زن برای لغو کليه قوانين مذهبی، مردسالارانه تبعیض آمیز٬ واپسگرا٬ ناموس پرستانه٬ و رسم و رسوم عقب مانده اخلاقى و فرهنگی که حرمت و شخصيت و استقلال زن را لگدمال ميکند تلاش می ورزد، خواستار لغو کليه قوانينى است که آزادى زنان در انتخاب لباس، شغل و یا معاشرت را نفی و یا محدود ميکند، برای ممنوعيت هر گونه جداسازى زنان و مردان مبارزه میکند. جنبش دفاع از حقوق زن، خواهان تحقق عملی و قانونى برابرى زن و مرد است. برابرى زن و مرد، يعنى برابر بودن انسانها مستقل از جنسیت شان. اما این برابرى ابدا نباید محدود به برابرى در قلمروی قوانين باشد٬ بلکه بايد واقعى و مادى و عمومى باشد. چه در عرصۂ اقتصادى و اجتماعى و چه در عرصۂ فرهنگى و سياسى. برابرى در بهره مندی از نعمات زندگى. امروز متاسفانه در بسيارى از کشورها زن و مرد در زندگى واقعى و بطريق اولى در محضر قانون با هم نابرابرند. زنان نيمه انسان بحساب آمده و حقوق مدنى و فردى و اجتماعى شان کاملا محدود است. در این جوامع زنان بدليل جنسيت شان حتی از همان حقوق محدودى که شهروندان از آن برخوردارند، نيز محروم اند. از این رو٬ برابرى زن و مرد بايد شامل حقوق مدنى زن، چه در خانواده، چه در زمینۂ اشتغال، چه در عرصه فعاليتهای اجتماعی و خلاصه در تمام شئون زندگى از سياست گرفته تا اقتصاد و حقوق فردى و اجتماعى باشد.
اکنون مدتی است که رژیم کثیف اسلامی حمله جدیدی را به زنها و جوانها شروع کرده است. اوباشان منفور اسلامی هر روز به صدها دختر و پسر جوان و کارگران معترض حمله ور شده٬ به آنها توهین کرده و سر و صورتشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند تا شاید با مرعوب ساختن شهروندان کشور موج فزایندۂ اعتراضات اجتماعی و مبارزات کارگران٬ زنان٬ جوانان و سایر اقشار مردم را فروبخوابانند. این انسانها نیز مانند من و امثال من قربانیان اعمال ضدبشری این رژیم هستند. با وجود این٬ از هم اکنون می توان طلیعه روزی را دید که بر ویرانه های بجا مانده از رژیم قهار اسلامی جشن و سرور زنانی که بجای عشق و آزادی تحقیر و خشونت را تجربه کردنده اند برپاست. از آن روز به بعد٬ جنسیت دیگر معنایی نخواهد داشت و دیگر زنی از آن بیزار نخواهد بود. تمامی انسانهای آزادیخواه و برابریطلب را به این جشن عظیم تاریخی دعوت می کنم

Sunday, October 7, 2007

هنگامی که جانیان در صندلی قضاوت می نشینند

سهیلا شریفی

"وقتی برای آخرین بار از میان دروازه های زندان رد شدم، زنگ ساعت ۱۲ ظهر را خبر می داد و صدای آن مانند صدای هزار زنگوله در گوشم می پیچید. تا آن لحظه نمی توانستم آنچه را که شنیده بودم باور کنم. و هنگامی که لباس می پوشیدم که حاضر شوم و بیرون بروم بیشتراز هر چیزی احساس بی حسی می کردم و همه چیز دور و برم بی رنگ و بی شکل بنظر می رسید. اما وقتی از دروازه رد شدم ناگهان همه چیز زنده شد. آفتاب می درخشید و تک تک سنگهای دیوار مانند شیشه صاف و براق بنظر می رسید و نور خورشید را در خود منعکس می کرد. مثل این بود که از دروازه های جهنم گذر می کردم و وارد بهشت می شدم. فکر می کنم ایندو خیلی از آنچه بیشتر مردم فکر می کنند به هم نزدیک هستند."

آنچه در بالا خواندید احساس گرایس مارک یک دختر جوان کانادائی است که بعد از بیست و هشت سال و ده ماه از زندان آزاد می شود."الیاس گرایس" اسم کتابی است که نویسنده مشهور کانادائی مارگارت آتوود بر اساس زندگی این دختر جوان نوشته است. گرایس هنگامی که ۱۶ سال بیشتر نداشت به جرم دست داشتن در قتل ارباب و صاحبکارش به زندان می افتد و بعد از اولین دور دادگاهیها محکوم به اعدام می شود. اما بعد از اینکه وکیل او برایش درخواست عفو می کند و بخاطر سن کمش و کمبود شواهد، حکم او به ابد تقلیل پیدا می کند و سپس بعد از بیست و هشت سال و ده ماه وقتی که دیگر از مرز جوانی گذشته است و نزدیک به چهل و پنج سال سن دارد از زندان آزاد می شود.

دیروز وقتی خبر آزادی صغری دختری سیزده ساله که هیجده سال از زندگیش در زندان و در وحشت اعدام گذشته است را شنیدم، بی اختیار یاد داستان گرایس مارک افتادم. شباهتهای این دو داستان بطرز عجیبی چشمگیر است. هر دو دختران خانواده های فقیر بوده اند که از سنین خیلی پائین مجبور شده اند در خانه ثروتمندان بعنوان خدمتکار بکار مشغول شوند، هر دو زندگی بسیار سخت و پر از مشقتی داشته اند و هردو در یک ماجرای مشکوک و اسرارآمیز متهم به قتل شده اند و در نهایت هر دو این دختران سالهای بسیار زیادی از زندگیشان را در زندان و در شرایط خیلی جهنمی بسر برده اند. وقتی انسان داستان زندگی صغری را می خواند انگار نه انگار که ماجرای او و گرایس با فاصله نزدیک به دویست سال از هم اتفاق افتاده اند، انگار نه انگار که گرایس هزاران کیلومتر دورتر از ایران و در اواسط قرن نوزده قربانی یک سیستم نابرابر و ضد بشری شده است، انگار نه انگار که صغری و گرایس متعلق به سه قرن متفاوت هستند. اگرچه صغری در قرن بیست و یکم زندگی می کند، اگر چه بشریت از قرن نوزده به اینطرف شاهد تحولات عظیمی در دنیا بوده است، اگرچه انقلابات عظیمی دنیا را لرزانده است و بشریت متمدن توانسته است مقداری از خواسته ها و تمایلات خود را به صاحبان سرمایه و طبقات در قدرت تحمیل کند، اما صغری نمونه بارزی از تعرض مجدد این طبقات به انسانیت و ارزشهای انسانی و بازگشت ارتجاعی ترین قوانین و سنتها و مناسبات مذهبی است که تلاش دارند تمام دستاوردهای بشر را از او بازپس گیرند.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و قوانین آپارتاید جنسی از برجسته ترین نمونه های این تعرض ارتجاعی است و صغری ها و کبری هائی که آشکارا دارند در این سیستم قربانی می شوند و زندگی و جوانیشان پشت میله های زندان و در وحشت اعدام تباه می شود، تنها قطره کوچکی از دریائی از جنایات هستند که توسط پرچمداران این ارتجاع مذهبی هر روزه به وقوع می پیوندند. صغری و عاطفه و کبری و دیگران تنها نیستند، تقریبا هر دقیقه و هر ساعت در گوشه ای از این دنیا مخصوصا در جاهائی که مذهب قدرت و نفوذی دارد، دختری جوان مورد اذیت و آزار و تجاوز و شکنجه و تحقیر و بی حرمتی قرار میگیرد، شخصیتش خرد میشود، آرزوهایش برباد می روند و آینده اش تباه می شود. روزانه صدها و حتی هزاران دختر جوان با ترس و وحشت از خواب بیدار میشوند و با شکنجه و عذاب روزشان را سپری می کنند. هزاران دختر جوان در گوشه و کنار مملکتی مانند ایران در پنجه مردسالاری و اخلاقیات عقب مانده و سنتهای ارتجاعی و در راس آنها حکومت اسلامی و قوانین اسلامیش گرفتار هستند. این سرنوشتی است که حاکمیت اسلام سیاسی برای مردم به ارمغان آورده است و اگر زورشان برسد آنرا در همه جای دنیا به اجرا در خواهند آورند.

صغری نوجوان به زندان رفت و اکنون زنی ۳۱ ساله از زندان آزاد می شود تا دست و پنجه نرم کردن با زندگی فلاکت باری که این دنیای نابرابر برای او رقم زده است را ادامه دهد. چقدر دنیای بیرون از زندان برای او آزادی به همراه خواهد داشت معلوم نیست. او اکنون دیگر همان دختر نوجوان و شاداب و پر از امید و آرزو نیست، زندان و بی رحمی و قساوت و درد و رنجی که او کشیده است، قطعا او را تبدیل به یک انسان متفاوت کرده است. آیا صغری می تواند آنچه را که در پشت میله های زندان دیده و لمس کرده است پشت سر بگذارد و تلاش کند برای خود آینده ای امیدبخش تر و انسانی تر بسازد؟ آیا توانی در او گذاشته اند که قادر باشد سرپای خود بایستد و به جنگ ناملایماتی که بیشک اینور دروازه های زندان در انتظار اوست برود؟ آیا جامعه بعنوان کسی که بیجهت قربانی شده است او را در بر خواهد گرفت و به او کمک خواهد کرد که به زندگیش سر و سامانی دهد یا اینکه همچنان بعنوان مشکوک به قتل و جانی و خطرناک با او رفتار خواهد شد و از همه جا رانده خواهد شد؟ گرایس مارک می گوید "حکم آزادی بجای اینکه پاسپورت آزادی من باشد، برایم مثل حکم مرگ است. من برای چنان مدت طولانی در زندان مانده ام که دیگر کسی را بیرون از دیوارهای این زندان نمی شناسم و جائی را ندارم بروم. کسی هم حاضر نخواهد شد کاری به من بدهد چرا که با سابقه ای که من دارم هیچ خانمی حاضر نخواهد شد مرا به عنوان خدمتکار به خانه اش ببرد. چون هرکسی که کمی عقل در کله اش باشد نگران امینت عزیزانش خواهد بود و آنها را با یک قاتل زیر یک سقف قرار نخواهد داد. احتمالا در گوشه سردی از خیابان از سرما و گرسنگی خواهم مرد". خوشبختانه گرایس به این سرنوشتی که خود هنگام آزادی برای خود پیشبینی کرده بود دچار نشد و بگذارید امیدوار باشیم که صغری هم آینده ای زیبا و پر از شادی در انتظارش باشد و دستی مهربان و نوازشگر پیدا کند که زخمهای عمیق او را با مهر و محبتش التیام بخشد. بگذارید امیدوار باشیم که مردم ایران همچنان که در موارد بیشمار دیگری نشان داده اند با احساس دلسوزی و شفقت و مهربانی صغری را تحویل می گیرند و او را در یافتن راه زندگیش کمک می کنند. بی شک مردم می دانند که صغری و دیگران قربانی نظام موجود هستند و جنایتکاران واقعی سران حکومت اسلامی هستند و می دانند که خشم و تنفرشان باید متوجه این جانیان شود و صغری را هم مانند خیلیهای دیگر که به احتمال خیلی زیاد آرزوی سرنگونی این رژیم و برپائی یک دنیا بهتر و برابر را در دل می پروراند در صف مبارزه خود بپذیرند.

Thursday, October 4, 2007

بیانیه اعلام موجودیت "عليه تبعيض، سازمان دفاع از حقوق زن"

خوشحالیم که تشکیل "علیه تبعیض­ سازمان دفاع از حقوق زن" را به اطلاع برسانیم. "عليه تبعيض" سازمان مبارزه براي آزادی و رهائی زن، رفع کامل تبعيض جنسی و برابری کامل زن و مرد در همه وجوه زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. "عليه تبعيض" به يک جنبش وسيع اجتماعي عليه ستم و تبعيض جنسي در ايران تعلق دارد که هر روز قدرتمندتر و راديکالتر به جلو گام برمیدارد. "علیه تبعیض" متحد کردن، سازماندادن و به میدان آوردن هرچه قدرتمندتر این جنبش را امر فوري خود ميداند. "علیه تبعیض" همچنین به یک تلاش جهانی برای رهایی زن از قید همه نابرابری ها و تبعیضات تعلق دارد و برای پیروزی خود بر این همبستگی جهانی تکیه میکند. "عليه تبعيض­ سازمان دفاع از حقوق زن" اهداف زير را در دستور دارد:

١- رفع كامل و قطعي هرگونه تبعيض عليه زنان٬ ريشه كن كردن تمام اشكال ستم و تحقير و بي حقوقي بر زنان و تحقق برابري واقعي زن و مرد در جامعه!

٢- جدائی کامل مذهب از دولت و از آموزش و پرورش.

٣- لغو حجاب، آزادی پوشش، و لغو كامل آپارتايد جنسی.

٤- مقابله با مردسالاری و کلیه سنتهای ملی – اسلامی عقب مانده و ارتجاعی ضد زن.

٥- متحد و منسجم کردن جنبش آزادی زن حول خواستهای برابری طلبانه، رادیکال، ماکسیمالیستی و سکولار.

٦­ متشکل کردن جنبش آزادي زن در سطوح مختلف، متحد کردن فعالين اين جنبش حول خواستهاي راديکال و پايه اي زنان و تامین یک رهبری منسجم و یک سازمان وسیع و فراگیر برای امر رهایی زن.

٧- معرفي و شناساندن جنبش آزادي زن در سطح بین المللی و جلب حمایت مدافعین حقوق زن و مردم آزادیخواه و فعالین و نهادهای چپ و مترقی از اين جنبش.

اعضای شورای مرکزی "علیه تبعض" عبارتند از مينا احدی٬ زري اصلی٬ شهلا خباززاده٬ ميترا دانش٬ شهلا دانشفر٬ سهيلا شريفی٬ محبوبه سیاهمردی٬ مهين عليپور٬ مرسده قائدی٬ اصغر کريمی٬ فرشته مرادی٬ مهناز ماسوری٬ منوچهر ماسوری٬ شهناز مرتب٬ شيوا محبوبی و مريم نمازی. شورای مرکزی در اولین جلسه خود مهين عليپور را بعنوان دبير و مينا احدي و مريم نمازي را بعنوان سخنگويان اين سازمان انتخاب کرد.

همه زنان و مردان آزادیخواه، همه جوانانی که خواهان رهائی از تبعیض و خفت و بیحقوقی و قوانین عصر حجر هستند، رابطه طبیعی دختر و پسر را حق خود میدانند، جداسازی و آپارتاید جنسی را ضدانسانی میدانند، و در یک کلام میخواهند از یک زندگی انسانی و برابر برخوردار باشند، را به پیوستن به این سازمان فرامیخوانیم. به ما بپیوندید، "عليه تبعيض- سازمان دفاع از حقوق زن" سازمانی برای شما است. به این سازمان بپيونديد، آنرا به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید و به هر شکل که میتوانید از آن حمایت کنید.
نه به تبعیض، نه به حجاب٬ نه به آپارتايد جنسی
زنده باد آزادی و برابری

علیه تبعیض، سازمان دفاع از حقوق زن
٢٥ اوت ٢٠٠٧- ٣ شهریور ١٣٨٦
آدرس تماس:
nohejab@yahoo.com


پلاتفرم "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن"
اهداف٬ سازمان و چشم اندازها

جنبش علیه ستم و تبعیض جنسی و برای آزادی زن يک جنبش وسیع اجتماعي در ايران است. در جامعه ایران جنبش علیه اعمال تبعیض و فرودستی و بیحقوقی زن در همه جا٬ در کوچه و مدرسه، در کارخانه و دانشگاه، در عرصه هنر و فرهنگ و در همه ابعاد عليه حجاب، عليه آپارتايد جنسی و عليه قوانين و مقرارات ضد زن جریان دارد.

"علیه تبعض- سازمان دفاع از حقوق زن" خود را متعلق به اين جنبش ميداند و امر متحد کردن و سازمان دادن اين جنبش را امر فورى خود ميداند.

هدف ما رفع کامل تبعیض جنسی و برابری کامل زن و مرد در كليه عرصه های حقوقی و اجتماعی و اقتصادی و سياسی و فرهنگی است.

"علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" تحقق اهداف زیر را در دستور کار خود قرار میدهد:

١- رفع كامل و قطعي هرگونه تبعيض عليه زنان٬ ريشه كن كردن تمام اشكال ستم و تحقير و بي حقوقی بر زنان و تحقق برابري واقعي زن و مرد در جامعه!

تحقق واقعی اين هدف تنها در جامعه اي مدرن، سكولار، و بري از تمام سنتها و قوانين ارتجاعی پدرسالارانه و ضد زن امكان پذير است. "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" براى تحقق کامل و بي كم و كاست اين هدف مبارزه ميکند.

٢- جدائی مذهب از دولت و از آموزش و پرورش. مذهب زدائی از جامعه و کلیه امور اجتماعی مردم. مرد سالاری و فرودستی و تحقیر زن یک رکن همه مذاهب است و قوانین مذهبی ماهیتا با حقوق و آزادی زن در تناقض کامل قرار دارد. در جامعه ای که مذهب و قوانین شرعی در دولت و سیستم آموزشی و اموراجتماعی مردم دخالت کند زن نمیتواند آزاد باشد.

٣- مقابله با مردسالاری و کلیه سنتهای ملی ­ اسلامی عقب مانده و ارتجاعی ضد زن. فرهنگ و سنن مذهبی و مردسالارانه همواره يک عامل مهم در تحقیر و فرودستی زن در زمینه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بوده است. این سنتها تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بمراتب تقویت شده، رسمیت و قانونیت یافته، و به چماقي بر سر زنان تبديل شده است. "علیه تبعیض­ سازمان دفاع از حقوق زن" مبارزه عليه سنن و عقاید مذهبی و مردسالارانه در تمام عرصه ها را بخش مهمی از جنبش براي آزادى زن میداند و پیگیرانه در این جهت میکوشد.

٤- لغو حجاب، آزادی پوشش، و لغو كامل آپارتايد جنسی. "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" براي بسیج و متحد کردن جنبش علیه تبعیض جنسی حول این خواست های فوری تلاش میکند.

٥- متحد و منسجم کردن جنبش آزادی زن حول خواستهای برابری طلبانه، رادیکال، ماکسیمالیستی و سکولار. نقد و افشای جریانات و نیروهای سیاسی که با مماشات و تخفیف دادن به قوانین شرعی و سیستم حقوقی مذهبی عملا بعنوان مانعی بر سر راه آزادی زنان عمل میکنند.

۶- متشکل کردن جنبش آزادى زن در سطوح مختلف و مرتبط کردن فعالين اين جنبش حول خواستهاى راديکال و پايه اى زنان.

۷- معرفی و شناساندن جنبش آزادى زن در سطح بین المللی و جلب حمایت فعالین جهانی جنبش آزادی زن و نیروها و فعالین و نهادهای چپ و مترقی و آزادیخواه از اين جنبش. "علیه تبعیض" شرکت فعال در جنبش سکولاریستی و جنبش علیه اسلام سیاسی در جهان را يک عرصه مهم فعاليت خود ميداند.

"علیه تبعیض" براي پيشبرد امر سازماندهی جنبش آزادى زن در ايران اقلام زير را در دستور کار خود قرار ميدهد:

- انتشار منظم نشريه، برنامه تلويزيوني ويژه، پاسخ دادن به مسايل محوري جنبش آزادي زن، و دخالتگری فعال در عرصه ها و کمپینهای مختلف جنبش آزادی زن در داخل و خارج کشور.

- جذب فعالين و رهبران راديکال جنبش آزادى زن به "علیه تبعیض" و تشويق آنان به عضويت در اين سازمان.

- تلاش براي جلوي صحنه آمدن صفي از رهبران راديکال و پیگیر و سازش ناپذیر جنبش آزادى زن از طريق قرار گرفتن آنان در راس کمپين هاي سياسي حول خواستها و مسايل فوری جنبش آزادی زن در ايران٬ برپايی کنفرانس ها و سمينارهاي مختلف در سطح علني حول مسايل زنان و حقوق اجتماعی٬ سياسی و اقتصادی زنان در ایران و تبديل آنان به سخنگويان و چهره هاي محبوب اين جنبش.

- بردن شعارها و سياست هاي اين سازمان به درون جنبش آزادی زن و تبديل آن به پلاتفرم تشکلهاى علنی اى که حول خواستهاي مشخص زنان شکل ميگيرد. تبدیل این شعارها و سیاستها به خط قطعنامه ها و شعارهای سياسی در جنبش آزادی زن و در مناسبتها و تجمعات اعتراضی مردم.

- تلاش براي ايجاد تشکلهای علنی حول خواستهای مشخص زنان در عرصه های مختلف!

ايجاد چنين تشکلهايی يک گام مهم براي متحد کردن و قدرتمند تر کردن جنبش اجتماعي آزادي زن و مسلط کردن خط راديکال بر اين جنبش است. "علیه تبعیض" براي متشکل شدن فعالين جنبش رهائی زن در سطح محلات و مراکز کار و تولید و در ادارات و مدارس و دانشگاهها حول خواستهای فوري جنبش آزادى زن و ایجاد نهادها و انجمن ها و دیگر تشکلهاى علنی و توده ا ى در جنبش رهائی زن تلاش ميکند.*

Friday, August 10, 2007

قطعنامه در باره جنبش آزادی زن در ایران

قطعنامه در باره جنبش آزادی زن در ایران
مصوب دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران/ به اتفاق آراء


۱- عامل بقا و بازتولید فرودستی زن در دنیای امروز نظام سرمایه داری است. ستمکشی زن دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، و فرهنگی است و در همه جوامع موجود به درجات مختلف در این ابعاد قابل مشاهده است. جنبش علیه تبعیض جنسی نیز جهانی است
۲- در دوران پسا جنگ سرد افسارگسیختگی سرمایه داری بازار آزاد، سلطه نئوکنسرواتیسم، و عواقب سیاسی و اجتماعی نظم نوین جهانی نظیر بجلو رانده شدن مذهب و قومیت در جامعه و سیاست، و رونق یافتن مکاتب ارتجاعی نظیر نسبیت فرهنگی و نفی ارزشهای جهانشمول انسانی، به تنزل موقعیت و حقوق زنان در جامعه منجر شده است. در چنین شرایطی مبارزه علیه ستم برزنان، مانند مبارزه علیه هر نوع تبعیض و نابرابری، اساسا میتواند از یک موضع چپ و تحت پرچم نقد و اعتراض سوسیالیستی به کل وضع موجود به پیش برود، وضعیت زنان را بهبود ببخشد و در نهایت آزادی زن را متحقق کند. در شرایط امروز دنیا جنبش چپ و کمونیسم کارگری نیروی محرک و پیشبرنده جنبش علیه تبعیض جنسی است
۳- جمهوری اسلامی نمونه بارز توحش و عقب ماندگی بورژوازی عصر نظم نوین سرمایه داری در برخورد به مساله زن است. در ایران ستم بر زنان به افراطی ترین و صریح ترین اشکال اعمال میشود. فرودستی و تحقیر زن، تحمیل شدیدترین تبعیضات حقوقی واقتصادی و اجتماعی به زنان و آپارتاید جنسی یک رکن ایدئولوژیک و هویتی جمهوری اسلامی و جزئی از فرهنگ رسمی و قوانین دولتی در ایران است. جمهوری اسلامی یک حکومت آپارتاید جنسی است که فرودستی زن، تحقیر زن و تبعیض نسبت به زنان را بمراتب تشدید کرده، به آن ابعاد وسیع و بیسابقه ای داده و در قوانین و سیستم حقوقی خود رسمیت بخشیده است
۴- در افکار عمومی و فرهنگ جامعه، دردرک مردم از نقش و جایگاه زن و بویژه تلقی و انتظار زنان از موقعیت خود در جامعه، و در روابط خانوادگی و اجتماعی مردم با یکدیگر، حرمت و جایگاه زن بسیار بالاتر از موقعیت قانونی و رسمی زن است که حکومت اسلامی به جامعه تحمیل کرده است. این تقابل در یک مقیاس وسیع اجتماعی یکی از عوامل مهم رشد و گسترش جنبش علیه تبعیض جنسی در ایران است
۵- در ایران مساله زن قبل از هر چیز یک مساله صریحا و بلاواسطه سیاسی است و مستقیما به بود و نبود جمهوری اسلامی مربوط میشود. ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ستمکشی زن در ایران بوسیله حکومت وسعت یافته و تشدید شده است
هر درجه پیشروی جنبش آزادی زن جمهوری اسلامی را بعنوان یک حکومت و نظام تضعیف میکند و بر عکس هر اندازه تقویت سلطه جمهوری اسلامی اعمال فشار و تبعیض نسبت به زنان را تشدید میکند. این واقعیت بیش از هر چیز در مساله حجاب و "بدحجابی" زنان، که در واقع به یک بارومتر سیاسی و معیار سنجش درجه ضعف و قدرت رژیم تبدیل شده، قابل مشاهده است
۶- مبارزه برای آزادی زن در ایران از مبارزه برای جدائی مذهب از دولت و سیستم آموزشی، و مذهب زدائی از کل جامعه و زندگی اجتماعی مردم جدائی ناپذیر است. جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت مبتنی بر مذهب و ایدئولوژی و قوانین مذهبی مانع اصلی رهائی زن و هرگونه بهبود در موقعیت زنان در ایران است
۷- جنبش علیه ستم جنسی در ایران از همان بدو بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ابعاد گسترده ای شکل گرفته و به پیش رفته است. زمینه و پایه عینی این جنبش اعتراض علیه تحقیر و فرودستی و بیحقوقی مفرطی است که جمهوری اسلامی به زنان تحمیل کرده است
جنبش علیه تبعیض جنسی در طول ۲۸ سال گذشته در اشکال مختلفی علیه ستم و سرکوب سازمایافته بر علیه زنان در دانشگاه و مدرسه، در کارخانه و اداره، در خیابان و خانواده جریان داشته است. اعتراض هر روزه و دائمی علیه حجاب اسلامی٬ پس زدن سیاست جدا سازی زنان و مردان٬ زیر پاگذاشتن قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان٬ مقابله عملی با تلاش جمهوری اسلامی برای خانه نشین کردن زنان، و همچنین حضور فعال زنان در عرصه تحصیل و آموزش٬ مخالفت با آموزش خرافات مذهبی که موقعیت فرودست زن را تقدیس می کند٬ تلاش برای کسب حقوق برابر در امور مربوط به خانواده٬ ازدواج٬ طلاق و سرپرستی اطفال و همچنین مخالفت با اخلاقیات و سنتهای مرد سالارانه جلوه های مهمی از این مبارزه دائمی بوده است
۸- مبارزه علیه حجاب، علیه آپارتاید جنسی، علیه قوانین اسلامی و سیستم حقوقی ضد زن، مبارزه برای جدائی مذهب از دولت و قوانین و آموزش و پرورش، و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت ضد زن، مهمترین عرصه های جنبش آزادی زن در ایران است. موقعیت و نقش جنبشهای اجتماعی و نیروهای سیاسی در قبال مساله زن اساسا بر مبنای مواضع و برخوردشان به این مسائل و بویژه موضع آنها در مقابل جمهوری اسلامی بعنوان یک حکومت ضد زن و اصلی ترین مانع بر سر آزادی زنان تعیین میشود
۹ - کل نیروهای اپوزیسیون راست، اعم از سلطنت طلبان و نیروهای ملی اسلامی مانعی بر سر راه برابری زن و مرد و آزادی واقعی زنان محسوب میشوند. جريانات سلطنت طلب و كل طيف ناسيونالیستهاي پروغرب تلاش دارند تا بی حقوقی مفرطی که جمهوری اسلامی به زنان تحمیل کرده است را دلیلی بر مطلوبیت وضعیت گذشته قلمداد کنند و جنبش علیه تبعیض جنسی را به زائده حركت راست و رو به عقب ناسیونالیسم عظمت طب ایرانی تبديل نمایند. اما رادیکالیسم جنبش آزادی زن در مبارزه با مذهب و حکومت مذهبی و آزادی خواهی و برابری طلبی ماکسیمالیستی اش مانع از آن شده است که ناسیونالیسم پروغرب نفوذ جدی در این جنبش داشته باشد. ناسیونالیسم پروغرب هیچ زمان، نه در قدرت و نه در اپوزیسیون، خواهان آزادی و برابری زن و مرد نبوده است. ناسیونالیسم از آنجا که خود به فرهنگ مردسالارانه و سنتی مبتنی است و از آنجا که نهایتا خواهان حفظ مذهب رسمی و نقش بنیادی مذهب در جامعه است، عملا در مقابل رادیکالیسم جنبش آزادی زنان قرار گرفته و بدرجات زیادی در این جنبش منزوی است
۱۰- جريانات مختلف اپوزیسیون ملی اسلامی نظير دوخردای ها با علم كردن "فمينيسم اسلامي" و خواست یک جمهوری اسلامی اصلاح و تلطیف شده تلاش دارند جنبش علیه ستم جنسی را به حرکتی قانونگرایانه در چارچوب جمهوری اسلامی محدود كنند. این جریانات تحت لوای قانون گرایی و فمینیسم میکوشند تا اعتراض و مبارزه جنبش آزادی زن علیه جمهوری اسلامی و حجاب و آپارتاید جنسی اش را مهار کنند و به بیراهه ببرند. نیروهای ملی - مذهبی بخاطر خصلت عینی ضد مذهبی و ضد جمهوری اسلامی جنبش آزادی زن در این جنبش پایگاه مادی ندارند و روز بروز بیشتر منزوی میشوند
۱۱- هم گرايش راست پروغربی و طرفدار سلطنت و هم جنبش ملي اسلامی به دليل پايبندی عميق و ماهوی خود به مذهب و سنتهای مردسالارانه و وحشت خود از تحولات ريشه ای در جامعه، نه فقط بهيچ وجه قادر به پاسخگويی به مساله زنان در ايران نيستند بلكه از نظام و سيستمهاي اجتماعی و سياسی ای دفاع ميكنند كه ستمگری عليه زنان جزء ذاتی آنهاست. آنچه آنها را در اين زمينه از هم متمايز ميكند درجه و اشكال ستمگری و تبعيض عليه زنان است. اين جريانات با جنبش آزادی زن و خواستهای آزادی طلبانه زنان بی ربطند
۱۲- بطور عینی و واقعی، نیروئی که مبارزه برای آزادی زن در ایران را نمایندگی میکند و آنرا به جلوسوق میدهد چپ و کمونیسم کارگری است. جنبش کمونیسم کارگری و آزادیخواهی چپ و سوسیالیستی در ایران از همان تظاهرات علیه حجاب در اسفند ۵۷ بعنوان پرچمدار و مدافع بی تخفیف مبارزه علیه حجاب، علیه حکومت مذهبی، و برای برابری بی قید و شرط زن و مرد در ایران ظاهر شده است. خواست ها و شعار های رادیکالی که اکنون در جنبش رهایی زن در ایران جا باز میکند، از "لغو آپارتاید جنسی" تا "لغو حجاب" تا برابری بی قید و شرط زن و مرد در تمامی عرصه های سیاسی و اقتصادی و خانواده تا شعار "آزادی زن، آزادی جامعه است" همه و همه با مطالبات و برنامه و مبارزه کمونیسم کارگری و حزبش و مجموعه تلاش های سوسیالیستی بویژه در دو دهه گذشته در ایران گره خورده است. تثبیت ۸ مارس در مقابل آلترناتیوهای اسلامی و سلطنتی تحت نام روز زن و دست بالا داشتن شعارهای چپ و رادیکال در جنبش رهایی زن و خصلت آزادیخواهی بی تخفیف آن تماما انعکاس حضور قدرتمند چپ و آزادیخواهی سوسیالیستی در ایران است. از سوی دیگر وجود یک جنبش رادیکال و چپ آزادی زن خود وجهی از قدرت و پایه اجتماعی چپ در ایران است
۱۳- جنبش رهایی زن در ایران بخش رادیکال، پرتحرک و پیشتاز حرکتی جهانی در مقابله با ارتجاع قومی و مذهبی و به شدت زن ستیز در دوره عروج نئوکنسرواتیسم و اسلام سیاسی و عقبگردهای سرمایه داری معاصر است. آزادی زن در ایران تاثیرات مستقیمی بر جنبش رهایی زن در همه کشورها و جوامع اسلام زده، و حتی جوامع غربی که به یمن سیاست های سازشکارانه دولت ها با اسلام سیاسی به انواع مماشت در قبال حجاب، قتل های ناموسی و قوانین ضد زن اسلامی تن داده اند، خواهد داشت. در عین حال حمایت مردم آزادیخواه و برابری طلب و سکولار جهان از مبارزه و خواست های جنبش علیه تبعیض جنسی در ایران نقش موثری در پیشروی این جنبش ایفا میکند
۱۴- رهایی زنان در قدم اول در گرو این است که جنبش آزادی زن حول خواست های همه جانبه و رادیکال خود در ابعاد وسیع و توده ای متشکل شود. باید موانع و نیروهای بازدارنده ای نظیر جریانات ملی-اسلامی نقد و افشاء شوند و خنثی گردند. چپ و رادیکالیسم نه فقط در شعارها و افق، بلکه باید در عرصه عمل و سازماندهی توده ای در ابعاد وسیع و علنی رهبری جنبش آزادی زن را به دست گیرد. به میدان آمدن هرچه بیشتر و وسیعتر فعالین کمونیست و رادیکال در نقش رهبران جنبش آزادی زن اکنون ضرورتی بیش از پیش یافته است. نمایندگی کردن جنبش آزادی زن در صحنه سیاست ایران در ابعاد وسیع و همینطور در صحنه بین المللی اکنون بیش از پیش به فعالیت چپ و مشخصا حزب کمونیست کارگری گره خورده است
حزب همه فعالین ونیروهائی که خواهان حل واقعی و ریشه ای مساله زن، تحقق برابری و آزادی کامل و همه جانبه زنان و هر نوع بهبودی در موقعیت زن هستند را به اتحاد و مبارزه حول پرچم، شعارها و سیاست حزب کمونیست کارگری و تامین یک رهبری چپ و رادیکال در جنبش علیه ستمکشی زن فرامیخواند

دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران
۱۶مرداد ۱۳۸۶، ۷ اوت ۲۰۰۷

Tuesday, July 31, 2007

مقابله زنان و مردم با سرکوبگران جمهوری اسلامی

مقابله زنان و مردم با سرکوبگران جمهوری اسلامی

Saturday, July 21, 2007

فمینیسم سکولار: پیشقراول مدرنیته در ایران

!!بدون شرح


فمینیسم سکولار: پیشقراول مدرنیته در ایران
متن سخنرانی در هفدهمین کنفرانس بین المللی بنیاد پژوهش های زنان ایران - مونترال
مهرداد درویش پور

پیش از پرداخت به نقش جنبش فمینیسم سکولار در ایران و این که چرا از آن می بایست به عنوان پیشقراول مدرنیته در ایران نام برد، نخست مایلم برداشت خود را از دو مفهوم مدرنیته و نظریه میان برشی (Intersectionality)

1. که در این بحث نقش کلیدی دارند روشن سازم
نظریه میان برشی یکی از جدید ترین گرایشات در اندیشه فمینیستی است که دیدگاه های تک بعدی را در تجزیه و تحلیل رویدادهای اجتماعی به زیر پرسش کشیده است. نخستین بار (گذشته از سوسیالیست فمینیست ها) این پسا فمینیست ها و یا دقیقتر فمینیست های پسامدرن بودند که به ناسازه ( پارادکس) اندیشه فمینیستی انگشت گذاشتند: نظریه ای که از یکسو با نقد حرکت از مفاهیم عام چون انسان، فرد و یا طبقه و ناکافی دانستن آن برای بررسی تجربه متفاوت و خاص زنان به ساختارشکنی در نظریه های عام گرا همچون هومانیسم، لیبرالیسم و حتی مارکسیسم میپردازد. از سوی دیگر خود با حرکت از مفهوم کلی دیگری به نام مردانگی و زنانگی و رده بندی انسانها تنها در قالب مرد و زن، تصویری تعمیم یافته و کلی از جنسیت به نمایش میگذارد

2. یکی از اساسی ترین انتقادات نظریه های پساساختارگرا، پسا فمینیستی و از جمله نظریه Intersectionality
به تئوری های عام فمینیستی آن است که جنسیت تنها یکی از عرصه های روابط ساختاری قدرت است و تقسیم بندی جنسیتی را شالوده هویت فردی و یا گروهی قرار دادن مسئله برانگیز است. همان گونه که تقسیم بندی انسان ها تنها بر پایه تعلق طبقاتی آن ها مسئله برانگیز است. در حالیکه تئوری های عام فمینیستی با حرکت از تعلق جنسیتی از منافع مشترک زنان، وحدت آنان علیه پدرسالاری، هم سرنوشتی و خواهری جهانی زنان سخن میگویند، نظریه میان برشی Intersectionality
بر آنست که انسانها موجودی بیش از تنها زن ومرد بوده و ادعای خواهری زنان را غیر واقعی میخواند
3. جنسیت نمیتواند تنها مبنای اشتراک منافع انسانها بوده و دیگر روابط قدرت در درجه دوری ونزدیکی انسانها به یکدیگر و هم سرنوشتی اشان نقش دارد. برای مثال موقعیت و منافع زنان کارگر و بورژوا یکی نیست و نمیتوان تنها بر پایه تعلق جنسیتی اشان انتظار هم سرنوشتی آنان را داشت. علاوه برآن گرایش جنسی، تعلق قومی، موقعیت سنی و نسلی، سلامت جسمی و دماغی و یا توان خواهی (نقص عضو فیزیکی و عقلی) و موقعیت شهری و روستائی از جمله دیگر حوزه های روابط نابرابرقدرت است که در موقعیت، منابع قدرت و طرز تلقی افراد اثر میگذارد
به این ترتیب تئوری میان برشی به عنوان نظریه ای چند بعدی به بررسی حوزه های گوناگون روابط قدرت می پردازد و بر آنست که منابع قدرت در طرز تلقی افراد و روشن ساختن جایگاه آنان کلیدی است. برای نمونه این درست است که حتی زنان میان سال، دگر جنس خواه، سفید پوست و بورژوای جامعه غرب نیز از مردسالاری رنج میبرند. اما موقعیت، مصالح و طرز تلقی آنان نمیتواند بازتاب دهنده موقعیت زنان کارگر، جوان، هم جنس خواه و متعلق به گروهای قومی و نژادی تحت ستم باشد و هم از این رو نمیتوان از هم سرنوشتی این دو سخن گفت. این نظریه به ویژه با حرکت از تئوری های پسا استعماری بر آن است که گرایش نیرومندی در میان فمینیست های غربی وجود دارد که با حرکت از تجربه زنان سفید پوست دگرجنس خواه طبقه متوسط در جامعه غرب و تعمیم آن به کل جامعه زنان، عملا نسبت به دیگر حوزه های روابط نابرابر قدرت بی توجه بوده و به ویژه در برابر گفتمان های نژادپرستانه بی تفاوتند و خواسته و یا ناخواسته به بازتولید آن یاری میرسانند

4. روابط گوناگون نابرابر قدرت می تواند به شرایطی منجر شود که بنابرآن برخی زنان تحت ستم چند گانه قرار گیرند، حال آن که در مورد دیگری موقعیت طبقاتی ممتاز حتی بر میزان ستمدیده گی جنسیتی او سایه افکند. بنا براین سخن از هم سرنوشتی کل زنان افسانه ای بیش نبوده و برخی از زنان حتی رویاروی یکدیگر قرار می گیرند
به این ترتیب هرنوع حرکت از تنها تعلق جنسیتی و تلاش به تعمیم این تجربیات به دیگر گرو های زنان به سطحی نگری منجر شده و نمی تواند تنوعات میان زنان و منافع متفاوت آن ها را توضیح دهد. برای نمونه تجربه یک زن روستایی و شهری از جایگاه سنت و محیط پیرامون و نقش آن در تجدید تولید پدرسالاری و یا برداشت زنان سکولار و دین باور از جایگاه دین میتواند کاملا متفاوت باشد. همچنین تجربه زنان فارس تبار با زنان کرد و یا بلوچی که همزمان تحت ستم قومی اند در بسیاری زمینه ها متفاوت بوده و فمینیسمی که نتواند این موقعیت های متفاوت را بازتاب دهد تصویر کلیشه ای از زنان ارائه خواهد داد. حتی با حرکت از نظریه سوسیالیست فمینیستی نیز قابل فهم است که چرا تجربه زنان کارگری که میبایست محیط خشن پدرسالارانه حاکم بر فعالیت های سندیکایی را نیز به چالش بکشند بسیار متفاوت از تجربه زنان نویسنده و یا دانشگاهی است که از منابع قدرت بسیار بیشتری برای چالش هم سنگران خود برخوردارند. نظریه میان برشی در عین حال بر خلاف نظریه های کلاسیک مارکسیستی و فمینیستی هر نوع ادعای "تعیین کننده گی" یکی از حوزه های روابط قدرت نسبت به دیگری را رد کرده و بر آنست که شرایط و زمینه های مشخص (متن) تعیین کننده آنند که کدام یک از سلسله روابط نابرابر در مقطع مورد بررسی تعیین کننده تر از دیگری خواهد بود

5. برای نمونه در جامعه ای چون ایران مرد هم جنس خواه ممکن است بیشتر تحت ستم باشد تا زن دگر جنس خواه. به عبارت روشنتر در ایران سرکوب هم جنس خواهی شدیدتر از سرکوب جنسیتی است. همچنین نتیجه برخی تحقیقات در سوئد نشانگر آن است که بسیاری از زنان مهاجر در بازار کار بیشتر از تبعیض نژادی و قومی رنج میبرند تا از تبعیض جنسیتی. حال آن که در مناسبات خانوادگی بیشتر به دلیل نقش زنانه خود تحت ستم هستند تا به دلیل تعلق قومی و مهاجر تبار بودن خود
6. از این رو به هیج وجه نمیتوان از پیش تعیین کرد که کدام یک از سلسله روابط قدرت تعیین کننده موقعیت و رفتار زنان است. تنها زمانیکه به صورت مشخص تاثیر متقابل روابط گوناگون قدرت بر یکدیگر در مورد افراد و یا گروه های اجتماعی در متن زمان و مکان مورد بررسی قرار گیرد می توان منافع مشترک و یا متفاوت آن ها را روشن ساخت
یکی دیگر از ویژه گی های نظریه میان برشی، فاصله گیری آن از دوانگاری و دوراهی عینیت یا ذهنیت به مثابه شالوده حقیقت، ابژه و یا سوژه، نقش تعیین کننده ساختار و یا فاعل اجتماعی است و با فراتر رفتن از ضرورت کلان نگری و یا خرد نگری سنتزی از هردو را به دست می دهد. در عین حال نظریه میان برشی در برابر عام نگری های فمینیسم کلاسیک و خاص گرایی، بومی نگری ونسبی گرائی های افراطی اندیشه های پست مدرنیستی نیز که دیواری بین فرهنگ های گوناگون میکشد از امکان ادغام عام و خاص در کلیتی به هم پیوسته دفاع میکند

7. به گمان من با این نظریه چند وجهی و پلورالیستی بهتر میتوان تنوع درموقعیت و مصالح زنان ایران را دریافت و از نسخه نویسی عام خوداری کرد. چه کسی میگوید ضرورتا جنبش فمینیستی ایران میبایست از استراتژی واحدی برخوردار باشد؟ چرا باید تلاش کرد خواست های زنان روشنفکر، تحصیل کرده و سکولار طبقه مدرن شهری را تا سر حد خواست های زنان محروم، مذهبی، کم سواد و سنتی روستاههای ایران پائین آورد و یا خواست ها و قدرت عمل اولی را به عنوان خواست و نیاز کل زنان جلوه داد؟ مسئله این نیست که مدعی شویم هیچ مصالح مشترکی بین زنان ایران وجود ندارد. کمپین یک میلیون امضا نمونه ای از جنبش هائی است که در آن میتوان برخی منافع مشترک زنان را علیه قوانین تبعیض آمیز به دستمایه کارزار مشترک و استراتژی واحد زنان بدل ساخت. اما مسئله اینجاست که به بهانه عقب ماندگی زنان روستائی و یا طبقه کارگر، اهمیت و نقش زنان سکولار طبقه متوسط مدرن شهری را در پیشقراولی و پیگیری اشان در خواست های برابری طلبانه و گذار به مدرنیته انکار نکنیم و یا انتظار آن را نداشته باشیم که به نام زبان مشترک بر تنوعات این جنبش پرده ساتر انداخته شود و یا بدتر از آن به نام منافع مشترک، تضاد منافع در میان زنان را کم رنگ نمود. در قسمت بررسی مبارزات تاریخی زنان ایران به این ویژه گی ها و تنوعات جنبش زنان ایران خواهم پرداخت تا روشن شود چرا در شرایطی که بخشی از زنان به عنوان پیش قراولان گذار به مدرنیته ایفا نقش نمودند، بخش دیگر به عنوان سربازان انقلاب اسلامی عمل کردند
مفهوم دیگری که در این بحث میبایست در آن مداقه نمود این است که آیا مدرنیته به عنوان پدیده های جهان شمول در همه جا از یک خصلت برخوردار است و یا از تنوعات بومی نیز برخوردار است. امری که کلیشه سازی از خصلت های عام و مشترک مدرنیته را فاقد موضوعیت میکند؟ "ژرژ بالانتیه" در بررسی اينکه آیا مدرنیته به دلیل زادگاه غربي خود ضرورتا پروژه اي مختص غرب است یا نه از مفهوم "بيش مدرنيته" استفاده ميکند
8. به عبارت روشنتر مدرنیته پروژه اي است که در مفهوم "وبري" شالوده آن تحول از يک جامعه سنتي به سوی جامعه ای عقلاني است که در آن از مذهب و دیگر باورهای آسمانی راززدایی شده و دانش دنیوی و علمی مبنای هدایت اموراست. جامعه ای که ايدئولوژی هاي پيشرفت، گسست از سنت گرایی و نوآوري فکرانتقادي و يا به زبان آنتونی گیدنز انديشه بازتابنده و درنگنده را جایگزین تبعیت از کنش خودانگيخته، احساسي و یا دنباله روی از سنت و تقدیس آن کرده است
9. اين روندي نیست که تنها درغرب طي شده باشد، گیرم که زادگاه اين تحول در غرب بوده و در آنجا به عروج رسیده باشد. اين روندی است جهانی که بنابر آن سنت و مدرنيته به چالش دائمی یکدیگر میپردازند. باور به جهان شمولي ارزش های مدرنیته بدان معنا است که جوامع گوناگون دير يا زود به آن سمت (يا از طریق ديناميسم دروني تحول و يا با یاری جوامع مدرن غربی) سير خواهند کرد. پذیرش مفهوم بیش مدرنیته بدان معنی است که جوامع گوناگون ممکن است به درجات متفاوتی و با تنوعات بومی مختلفی مدرنيته را تجربه کنند. برای نمونه در کشوري که توسعه صنعتي و مدرنيزاسيون در آن از درجه بالاتری برخوردار است، انديشه مدرنيته نيز ميتواند در آن دروني تر، عمیق تر و گسترده تر باشد، حال آنکه در جامعه ای که از ساختار صنعتی ضعيف تری برخوردار است ممکن است نوعی مدرنيته ناقص در آن توسعه یابد. چيزي که مثلا در مورد ايران نيکی کدي از آن با واژه های مدرنيته ناقص و يا مثله شده و يا شبه مدرنيسم نام میبرد
10در ايران ايدئولوژي مدرنيزم و تجددخواهي با انقلاب مشروطه آغاز نشد، بلکه به دوران قبل از آن برمیگردد. رهبران سياسي نظیر سپهسالار، امیر کبیر، مستشارالدوله و انديشمندانی چون مراغه اي، ملکم خان، ميرزا آقاخان کرماني، آخوندزاده و طالبوف در سطوح گوناگون ايدئولوژي ترقي خواهي را در جامعه ما اشاعه دادند. روشن است در آن شرايط جامعه ايران، انقلاب مشروطه به معني دقيق کلمه کاملا مدرن نبود، اما با این همه ايدئولوژي انقلاب مشروطه هسته هاي جدي از مدرنيته را به همراه داشت و اساس انقلاب مشروطه با باور به ايدئولوژي پيشرفت توام بود. باور به قانون و حاکميت قانون و اينکه قدرت سياسي میبایست منبعث از ملت باشد و شکل گرفتن مفاهيم دولت ملي و مجلس شوراي ملي از زمره مفاهیمی است که در سطح سياسي و اجتماعي اندیشه مدرنیته در ایران را مطرح ميکند. بدين معني اگرچه مشروطه به استقرار و يا پيروزي مدرنيته در ايران منجر نشد ولي به گمان من يکي از نقطه عطف هايي است که در تاريخ سياسي ايران در آن از ايدئولوژي پيشرفت و رابطه با جهان غرب استقبال شده است. این نیز درست است که قانون اساسي مشروطه ماحصل سازش سه رکن شریک در آن يعني روشنفکران غربگرا، روحانيت، و يکه سالاري پادشاهي بود که برآيند هر سه در شکل بخشيدن به آن نقش ايفا کرد و اين توازن قوا باعث شد که در واقع ایران در آن دوران از يک قانون اساسي کاملا مدرن بهره مند نباشد اما با این وجود قانون اساسي مشروطه از قوانين اساسي بلژيک و فرانسه و نظائر آنها نیز الهام گرفته بود. در این معنا وجود عناصر انديشه مدرن در ايدئولوژي مشروطه را نبايد دست کم گرفت و بايد به عنوان نوعی از "مدرنيته ايراني" که ضرورتا نه از عمق و گستردگي مدرنيته فرانسه برخوردار بوده است و نه ضرورتا همان راه را ميپيمايد در نظر گرفته شود. البته اين پروژه با مدرنيزاسيون اجباري دوران پهلوی روند ديگري یافت که با تقليد از "آتاتورک" نوعی از پيشرفت صنعتي شالوده مدرنيزاسيون شد و درازای آن از آزادي، دموکراسي، سکولاريسم، برابري زن و مرد، فکر انتقادي و گسترش جامعه مدني و ديگر عناصر انديشه مدرنيته خبری نبود. از اینرو تجددستيزي بعدي به عنوان واکنشي در برابر مدرنيزاسيون اجباري و سطحی پیشین شکل گرفت که بدلیل درونی نشدن اندیشه مدرنیته بسادگی در انقلاب اسلامی چیره شد
موقعیت زنان در دوران انقلاب مشروطه و بعد از آن تا انقلاب اسلامي ایران با دو پیامد و دو ويژگي قابل مکث و تامل روبرو بوده است. ‏نخست خواست های زنان از این دوره به بعد به شکل جدی در جامعه مطرح میگردد. ‏دوم جنبش سواد آموزی زنان که از مشروطه آغاز شده بود و تا امروز ادامه دارد تاثیرات چشمگیری بر موقعیت و آگاهی زنان از منافع خود بر جا گذاشته است
در مورد ویژه گی های جنبش زنان‏ نخست آن که جنبش زنان در ایران به لحاظ تاریخی به غير از موارد استثنائي بيشتر زبان و بار سکولار داشته است. با نگاهی به تلاشهايي که تاج السلطنه، صديقه دولت آبادي، شرکت روستا، جميله صديقي، محترم اسکندري و بسياري از چهره هاي زنان از آغاز به اين سو انجام داده اند، میتوان به روشنی دریافت که زبان مبارزات زنان براي بهبود وضعیت و موقعيت خویش در جامعه اساسا سکولار بوده است. حتی اینکه چهره ای چون "طاهره قره العين" را در حوزه طرح مسائل مربوط به زنان و به ویژه کشف حجاب میبایست بیشتر به عنوان چهره ای سکولار و یا ديني تلقي کرد جای مکث وجود دارد. اگر به تلاش های انجمنهای زنان نیز نیک بنگریم ( چه در آستانه انقلاب مشروطيت و بعد از آن و چه به ویژه در دوران پهلوی) میبینیم که اغلب آنان براي بيان حقوقشان از زبان ديني استفاده نمیکنند. امری که از اهمیت بسياری برخورداراست. بررسی تاریخی جنبش زنان از دوران مشروطه به این سو نشان ميدهد دين گرايان در مبارزات براي بهبود موقعيت زنان غالبا هيچ نقشي مثبتي ايفا نکرده اند. برعکس این زنان سکولار بوده اند که به نوعي پيشقراول در طرح خواسته های زنان بوده اند. نگاهی به ادبیات انجمن نسوان، پيک نسوان، زبان زنان، نامه بانوان و يا نوشته هاي فخرآفاق پارسا و غيره به روشنی نشان میدهد که گرچه اينان زبان روشن لائيک امروزي را نداشته اند و برخي خود را مسلمان زاده ميخواندند اما کلامي را که براي طرح مسائل زنان استفاده ميکردنند سخت خصلت دنيوي داشته است
11
دیگر آن که باید از خود پرسید بر چه پایه ای و تا چه درجه ای و از چه زمانی میتوان از استقلال جنبش زنان در ایران سخن گفت. برای مثال آیا حضور زنان در انقلاب مشروطه به گونه ای مستقل بوده است؟ به سختی ميتوان در دوران مشروطيت از وجود جنبش اجتمایی مستقل زنان در ايران سخن گفت. اگرچه زنان در جنبش "تنباکو" و در انقلاب مشروطه نیز نقش مهمی داشتند ولي اين مبارزات غالبا با کلامهاي زنورانه توام نبوده است. حضور زنان در جنبش تنباکو نه با خواست برابري زنان و مردان بلکه بيشتر به منظور شرکت در جنبش عمومی ضد استعماری بوده است
درکل انقلاب مشروطه نیز زنان به عنوان بخشي از لشگر مشروطه خواهان شرکت کردند و به ندرت از شعارهای مستقل زنانه خبری بوده است. حتی قانون اساسى ۱۲۸۵ ايران نیز هيچ حقى براى زنان قائل نشده بود
گرچه در میان نشريات و ادبياتي که از آن نام برده شد عناصري از خواسته هاي زنان عليه حجاب، آموزش و حق اشتغال زنان مطرح شده اند که عناصري از ايده های زنورانه را در بر داشته است، اما تا قبل از انقلاب 1357 به سختي ميتوان از جنبش مستقل زنان در ابعادی گسترده رد پایی یافت. بی تردید میتوان از پیش ازانقلاب مشروطه به این سو از مبارزات زنان ایران برای حقوق خود سخن گفت. اما اگر بر پایه تئوری جو فریمن "وجود شبکه ارتباطی گسترده"، "شبکه های همگرا" و" افراد سازمان دهنده" نقش کلیدی در شکل گیری جنبش های اجتماعی داشته باشد به سختی میتوان از وجود این پیش شرط ها در مبارزات زنان در آن دوران سخن گفت

12. در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه نیز گرچه انجمن ها و سازمان زنان به ویژه در سالیان 1327 تا 1332 شکل گرفتند اما مبارزات زنان در دوران پهلوی اغلب دنباله روی ايدئولوژيهاي سياسي جامعه (از طرفداران حکومت پهلوي، ملی گرایان، چپ گرایان و اسلام گرایي سياسي) بوده است. اين واقعيتي است كه در دوره پهلوي گامهائي بسمت بهبود حقوق زنان برداشته شد و موقعيت زنان در دوران پهلوي در مجموع بهبود پيدا كرد. مدرنيزاسيون دوران پهلوی صرفاً به توسعه شهرنشيني و صنعتي كردن جامعه خلاصه نمي‌شد، بلكه تلاش در عقب راندن نقش مذهب و برداشتن گامهائي در جهت بهبود وضعيت زنان و مردان هم از ديگر تجليات آن بود. گام مهم دیگر تلاش رضاشاه در عقب راندن روحانيون و محدود ساختن نقش و نفوذ آنها بود. وي سعي كرد قانون اساسي را به نفع جامعه سكولارتر نمايد. همچنين توسعه مدارس دختران، تلاشي براي مدرن ساختن جامعه بود كه زنان از آن سود بردند. قانون كشف‌حجاب نیز رغم تمام انتقادات وارد به آن عملاً در به عقب راندن سنت و گشايش راه براي زنان در جامعه نقش مثبتي ايفا كرد. قوانین حمایت خانواده نیز در دوران محمد رضا شاه نقش موثری در بهبود موقعیت زنان ایفا نمود. هرچند که علاوه بر نظام دیکتاتوری، عدم وجود جنبش مستقل زنان خود یکی از دلایل کم توجهی جامعه به این " اصلاحات ازبالا" و سازمان های زنان طرفدار نظام بود
در واقع مشارکت گسترده و میلیونی زنان با انقلاب 1357 و به صورت عمده به عنوان سربازان انقلاب اسلامي شکل میگیرد. پس از روي کار آمدن حکومت اسلامي اما هم تجدد طلبي به مهمترين تب جامعه تبديل میشود و هم تا آنجا که به مسئله زنان برميگردد حاکميت ديني با چالش رو به گسترده زنان روبرو میگردد. از نظر من 17 اسفند 1357

یکی از مهمترین نقطه های عطف بروز جنبش مستقل زنان ایران در ابعاد گسترده اجتماعی است. در واقع در این دوره است که کلام مستقل زنانه از دایره این و آن چهره برجسته زن همچون فروغ فرخ زاد و دیگران فراتر رفته و به کلام و اندیشه گروه های هرچه گسترده تری از زنان بدل میگردد. این بار زنان نه با دنباله روی از اين و آن ايدئولوژي و یا جنبش سیاسی، بلکه با خواست های کاملا مستقل زنورانه در صحنه حضور مییابند
خلاصه آن که جنبش مشروطه زمینه مهمی برای به تحرک درآمدن و حضور زنان فراهم ميکند، همان گونه که زنان نیز با با خواست آموزش و تحصیل و رویارویی با حجاب اجباري و غيره به رشد جنبش مشروطه یاری میرسانند. اما جنبش زنان به مثابه یک جنبش اجتماعي مستقل و فراگیر غالبا در دوران حاکميت جمهوري اسلامي و در تقابل با آن شکل گرفته است. آیا تضعیف ایدئولوژی های دیگر در میدان یافتن کلام فمینیستی موثر بوده است؟ و یا شاید شدت یابی ارزش ها و قوانین مردسالار و به عقب رانده شدن زنان در پی انقلاب اسلامی نقش تعیین کننده تری در شکل گیری خوداگاهی زنانه و درک ضرورت استقلال جنبش زنان داشته است؟ پاسخ هرچه باشد گسترده تر شدن جنبش زنان پس ازروی کار آمدن جمهوری اسلامی گرچه برای نخستین بار زنان اسلامگرا و مسلمان را نیز با اندیشه های فمینیستی درگیر نمود اما نقش زنان سکولار و وزن آن ها در پیشیرد این مبارزات برجسته تر گشت. به عبارت روشن تر نه تنها در دوران جنبش مشروطه زنان سکولار نقشی پیشاهنگ در مبارزات زنان داشتند بلکه در دوران پس از انقلاب اسلامی نیز نقش پيش قراولی زنان سکولار در رویارویی با ایدئولوژی، سیاست و قوانین زن ستیزانه استبداد دینی و سنت و ساختار پدرسالاری در ایران بیش از هر زمان دیگری برجسته تر شده است. کافی است نگاهی به ترکیب زنان نویسنده، هنرمند، ناشر، سردبیر و روزنامه نگار، هنرپیشه و کارگردان و فعالان تشکل های زنانه در داخل و خارج از کشور انداخت تا نقش و وزن زنان سکولار در برپایی جنبش زنان ایران روشن گردد
از منظر نظریه میان برشی کاملا قابل فهم است که حضور زنان ایرانی در پیکارهای اجتماعی و به ویژه در انقلاب 1357،

هرگز حضوری یکدست و همگون نبوده است. اگر زنان طبقه متوسط شهری تحصیل کرده، سکولار و متجدد جامعه‌ی ما از انقلاب مشروطه تا به امروز با انگیزه و قصد تحقق خواسته‌های زنورانه، تجدد و دمکراسی در این پیکارها شرکت کردند، اما بخش دیگری از زنان ایران با انگیزه‌ و ارزشهای سنت‌گرایانه و بنیادگرایانه و به بعنوان سربازان انقلاب اسلامی در انقلاب 57 شرکت کردند. گرچه در جریان انقلاب بسیاری از زنان با پا گذاشتن از خانه به اجتماع (همچون در دوران مشروطه) با نوعی بیداری سیاسی روبرو شدند و افزایش مداخله‌ی‌ زنان در اجتماع به رشدشان یاری رساند، اما انقلاب اسلامی با تبدیل زن ستیزی به ايدئولوژی رسمی جامعه منجر به عقب راندن زنان در بسیاری از زمینه‌ها شد. بنابراین نفس حضور گسترده‌ی زنان در پیکارهای اجتماعی معیار مناسبی برای سنجش میزان دستیابی زنان به خواست رهایی و یا برابری نیست، بلکه شعار و مضمون مطالباتی که این جنبش ها در پیش می‌گیرند در روشن ساختن درجه رادیکالیسم و استفلال آنان تعیین کننده است
رابطه‌ی قدرت و جنسیت رابطه‌ی شناخته شده‌ای در جامعه‌شناسی زنان است. به عبارت روشن‌تر، کنترل زنان در بسیاری از جوامع، پایه‌ی کنترل فرد و سازمان دادن ایدئولوژی‌ها و نظام‌های توتالیتر بوده است. بنیادگرایان در دفاع از ارزش‌های پیشامدرن و عنادشان با تجدد، تاکید خاصی بر دفاع از الگوی زن سنتی و دشمنی با زن مدرن دارند. بنیادگرایی اسلامی در ایران در اولین گام پس از به قدرت رسیدن با اجباری ساختن روسری تلاش نمود تجددستیزی و غرب ستیزی خود را به نمایش گذارد و تحکیم قدرت خود را از طریق کنترل زنان محک زنند. به این ترتیب زنان موقعیت نمادین در روشن ساختن کم و کیف قدرت سیاسی در یک جامعه یافتند. اگر بنیادگرایی اسلامی در ایران با به عقب راندن زنان کوشید تا اقتدار خود را به نمایش بگذارد، زنان نیز به عنوان اصلی‌ترین نیروی چالشگر نظام اسلامی در ایران، مقاومت خود در برابر آن و تمایلشان را در به عقب راندن سنت به طرق گوناگون به نمایش ‌گذاشتند
در دوران اصلاحات، برخورد زنان با اصلاحات و اصلاح طلبان با زنان رابطه ای دوگانه بود. از يک سو هردو برای به عقب راندن بنیادگرایان نیازمند یکدیگر بودند. از سوی دیگر حمایت از خواست های زنان دغدغه ذهنی اصلاح طلبان نبوده و نيست. علاوه بر آن دل نگراني آن ها از استقلال طلبی جنبش زنان که بی تردید راديکاليسمی ورای خواست های اصلاح طلبان دینی را در بر دارد در این بی اعتناعی ذی نقش بوده است. در این دوره نوعی بيگانگی و شکاف عمیق بين پروژه های اصلاح طلبی دينی و جنبش زنان به چشم میخورد. حتی برخی از متفکران و نظريه پردازان "نو اندیش دینی" نظير آقای جلايي پور، آشکارا به انکار وجود جنبش زنان در ایران پرداختند
13. بسیاری از مدعیان "نواندیشی دینی" آن قدر از زمانه عقب اند که حتی نمیدانند که شعار "اول اصلاحات بعد حقوق زنان" تکرار يکی از کهنه ترین نظریه های اجتماعی است که بیشتر از آن باید به عنوان يک قصه ملال آور قدیمی یاد کرد. از اصلاح طلبانی دینی که حتی در پیگیری امر اصلاحات نیز از خود بی کفایتی نشان دادند و برآنند که به جای پافشاری و دفاع از جنبش و خواست های مستقل زنان، بايد ابتدا جنبش اصلاحات به نتيجه برسد و یا از آن بدتر به انکار جنبش زنان میپردازند انتظاری بیشتری نمیتوان داشت. آنان که حتی در باره تجدد طلبی و سکولاریسم با زبان دست و پا شکسته سخن میگویند در زمینه موضوع "حساسی" به نام زنان، در بهترين حالت نوعی اصلاح طلبی مردسالارانه را به نمایش می گذارند و در بدترين حالت میکوشند به پدرسالاری رنگ و لعاب دينی زده و به آن مشروعيت بخشند. اين حقیقت که آنان حاضر نمی شوند برابری حقوق زنان و مردان را به يکی از اولويتهای سياسی پروژه خود تبديل کنند، نشان گر این واقعيت است که به زنان به عنوان سياهی لشگر جنبش اصلاحات می نگرند. بی دلیل نیست که زنانی که پیشتر برای به عقب راندن بنیادگرایی اسلامی در دوم خرداد به صورت چشمگیر شرکت نمودند به محض آن که دریافتند این جنبش به مطالبات زنان وقعی نمی نهد از آن فاصله گرفتند
یه این ترتیب عمدتا در پی انقلاب اسلامی ایران است که شاهد شکل گیری نوعی خودآگاهی جنسیتی و جنبش مستقل زنان در ایران هستیم‌. زنان سکولار طبقه‌ی متوسط مدرن شهری که که از همان ۸ مارس سال 1357 مبارزه‌ی فعالی را علیه حکومت اسلامی آغاز کردند گروهی هستند که بیشترین لطمه در انقلاب ایران به آنان وارد آمد. هم از این رو نقش پیشاهنگی در گذار به مدرنیته یافته اند. این در حالی است که امروزه همچنان بخش گسترده‌ای از زنان ایرانی طبقه متوسط شهری در برزخ سنت و مدرنیته بسر می‌برند
با این همه در این دوران زنان ايرانی به رغم محدوديت های قانونی و عرفی توانسته اند به موفقيت هايی دست يابند. به ویژه زنان طبقه متوسط شهری ايران با شعارهايی نظير خشنونت در خانواده ممنوع، دفاع از حقوق برابر بين زن و مرد، مبارزه برای آزادی های فردی، اجتماعی، جنسی و خانوادگی و خواست های سياسی نظیر آنکه باید بتوانند در حد رهبری جامعه حضور یابند به پيشقراولان گذار به مدرنيته تبديل شده اند. یکی دیگر از پیشروی های زنان ایران در حوره تحصیل است. برای نمونه سطح تحصيلات زنان ايرانی با هيچ يک از زنان کشورهای پيرامون منطقه قابل قياس نيست در حال حاضر حدود ۶۵ درصد از زنان را دانشجويان و فارغ الاتحصيلان دانشگاه تشکيل می دهند، هرچند تنها ۱۴ درصد از آنان در بازار کار حضور دارند


14. بيکاری زنان تحصيل کرده زنگ خطری را در ايران به صدا در آورده است و می تواند يک معضل اجتماعی را در آينده سبب شود. در این دوره به ویژه زنان طبقه مدرن متوسط شهری و سکولار به خودباوری چشمگیری رسيده اند که تفاوت بنيادين با موقعیت زنان در اغلب جوامع همجوار ایران دارد. در واقع تحول اقتصادی سال های پايانی دوران پهلوی در ايران باعث پديد آمدن طبقه متوسط شهری شد که توقعات اين طبقه اثر نيرومندی در جامعه و از جمله در بین زنان این گروه به جای گذاشته است. میتوان گفت جنبش زنان در جامعه ايران در این دوره عمدتا از خواست های طبقه متوسط مدرن شهری و سکولار الهام گرفته است
نه تنها در گذشته بلکه از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی ایران تا به امروز، زنان سکولار برای آزادی حجاب و دیگر حقوق خود تظاهرات کوچک و بزرگی را سازمان داده اند. همچنین از طريق انتشار نشريات و مجلات، سازمان دادن گردهمايي ها و کنفرانس ها حضور يک گرايش اجتماعی مهم در جامعه را نشان داده اند. بخش مهمی از کتاب ها و متونی که در اين دوره منتشر شده است مربوط به موضوع زنان است. در حوزه هنر، فیلم و ادبيات شاهد گذار از سلطه "رئاليسم سوسياليستی" به گفتمان فمينيستی هستم. انتشار ده ها مجله و يا سايتهای اينترنتی زن ورانه، فعالیت چشمگیر زنان اندیشمند، نویسنده، هنرمند و کارگردان سینما، سردبیران مجلات، ناشرین، حقوق دانان و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی زن و صدها تشکل و محافل زنانه در داخل و خارج از کشور که برای آزادی زنان میکوشند نشانگر حضور غیر قابل انکار جنبش زنان ایران است که در هیچ دوره ای به اندازه امروز پر رونق نبوده است. جنبش زنان ایران نه فقط در سطح نظری با تولید گفتمان های زن ورانه، بلکه با حضور فعال خود در عمل اجتماعی که کمپين یک میلیون امضا زنده ترين و آخرين نمونه آن است، نشان از حضوری پر آتیه دارد. درجه رشد و ابعاد يک جنبش اجتماعی به معنی وجود يا عدم وجود آن نيست. برای من براستی قابل فهم نيست افرادی که وجود پدیده ای به نام جنبش مستقل زنان در ايران را یکسره انکار می کند با چه معیار و با چه تعریفی از مفهوم جنبش چنین حکمی صادر میکنند
این درست است که استقرار حکومت دینی به تقویت ایدئولوژی سنت گرا در ایران منجر شده و این خود، زنان ایرانی را تحت فشار سیاسی‌ـ فرهنگی بیشتری قرار داده است و امکان گذار به مدرنیته را در میان آنان دشوار ساخته است. اما در جامعه ای که در تاریخ آن کشاکش بین سنت و مدرنیته هرگز به این گونه حاد نبوده است، زنان متوسط شهری بعنوان گروهی که تحت بیشترین فشار سنت و مذهب و حکومت مذهبی قرار گرفته‌اند نقش برجسته‌تری در گذار به مدرنیته می‌ یابند. بگونه ای که از زنان طبقه متوسط شهری مدرن و سکولار میتوان بعنوان بخشی از پرچمداران گذار به مدرنیته نام برد. روند جهانی شدن و رفت و آمد گسترده مهاجران ایرانی که با اندیشه برابری آشنایی بیشتری یافته اند نیز به تقویت نقش این گروه از زنان و افزایش توقعشان به ویژه در نسل جوان یاری رسانده است. بگونه‌ای که امروزه ‌ ادعا آنکه زنان باید تنها از فرهنگ بومی خود تغذیه کنند به ادعای پوچی تبدیل ‌شده است
بسیاری از این زنان بدرستی دریافته‌اند که مانع دستیابی آنان به خواست رهایی و یا برابری تنها حکومت اسلامی نیست، بلکه باید با ساختار پدرسالاری مبارزه کرد. انکار ناپذیر است که بسیاری از زنان مسلمان هم اكنون در ایران برای تامین حقوق خود مبارزه می‌کنند، اما همان طور که پیش تر اشاره شد غالب چالش های عمیق زنورانه در طول تاریخ ایران و به ویژه در دوره اخیر توسط زنان سکولار صورت گرفته است. این امر نافی گفتگو و همکاری بین سکولارهای فمینیست و مسلمانان فمینیست نیست. این ادعا که فردی که خود را مسلمان میداند، نمی تواند خود را فمینیست بخواند. به لحاظ نظری غلط و به لحاظ سیاسی خطرناک است. اما انکار تفاوت های چشمگیر در خواست ها و استراتژی مبارزاتی این دو گروه به تفلیل جنبش فمینیستی ایران و فلج ساختن آن منجر خواهد شد. از این رو سخن گفتن از منافع و هم سرنوشتی کل زنان ایران بدون روشن ساختن نقش و جایگاه گروه های گوناگون آن به ساده انگاری نظری و بن بست سیاسی جنبش زنان ایران منجر خواهد شد. نظریه میان برشی که بر تنوع و تفاوت منافع طبقاتی، قومی، نسلی، گرایش جنسی، سنی و ... گروههای مختلف زنان پرتو می افکند ابزار نظری مناسبی برای تدوین استراتژی سیاسی جنبش زنان فمینیست های سکولار به دست میدهد
پیش از این در نوشته دیگری به وجود چهار گروه در جنبش زنان ایرانی از زاویه دوری و نزدیکی به دین و حکومت دینی در ایران و چگونگی برخوردشان به مشکلات زنان اشاره کرده ام. گروه نخست زنان آتئیست و ضد ‌مذهبی هستند که مذهب‌ستیزی را شرط رهایی زنان می‌دانند. این گروه معتقدند بین باور به دین و باور به برابری زن و مرد نمی‌توان آشتی برقرار کرد گروه دوم فمینیست‌های سکولاری هستند که زبان غیردینی دارند، ولی شرط اعتقاد به برابری زن و مرد را اعتقاد دینی یا عدم اعتقاد دینی نمی‌دانند، بلکه آنرا بحثی کاملا دنیوی و زمینی می‌دانند که میتواند مبنای کارزار مشترک قرارگیرد. گروه سومی وجود دارند که از آنان بعنوان مسلمانان فمینیست میتوان نام برد. کسانی که خود را مسلمان می‌دانند، ولی در پی یک قرائت فمینیستی از دین هستند و برابری زن و مرد را اصل و مبنا قرار میدهند. همان طور که کمپین یک میلیون امضا نشانگر آن است بین سکولارهای فمینیست و مسلمانان فمینیست می‌ توان گفتگو و همکاری برقرار نمود. با این همه من از همان ابتدا نسبت به شیفتگی در برابر "فمینیسم اسلامی" هشدار دادم و نخستین بار در مقاله‌ خود در کنفرانس بین‌المللی بنیاد پژوهش‌های زنان ایران در سیاتل در سال 1996 و در دوران عروج این گرایش در ایران، از ارتباط آن با تئوری نسبیت فرهنگی و چالش آن در برابر فمینسم سکولار سخن گفتم

15.فمینیسم اسلامی" پرچم گروهی از زنان است که اسلام گرایی سیاسی بخشی از هویت آنان است و در ایران بیشتر به عنوان فمینیسم دولتی ظاهر شده اند. بی دلیل نبود که آنها ضمن رد تساوی‌طلبی بین زنان و مردان، حفظ "بیضه‌ی اسلام" را آن اولویتی می‌خواندند که خواست‌های زنان می‌بایست تابعی از آن باشد. البته «فمینیسم اسلامی» ربطی به مسلمانان فمینیست ندارد. گروه اول از دین پرچم سیاسی ساخته است. از همین رو بیش از آن‌ که از آن به عنوان بخشی از جنبش فمینیستی نام ببریم، باید آن را گرایشی در جنبش اسلام گرایی شناخت. برای آنان ، میزان «خودآگاهی» زنان مسلمان، باورهای دینی است. حال آن ‌که در نزد گروه دوم، دین بخشی از اعتقادات شخصی است و باور به حقوق برابر زن و مرد معیار است. بیهوده نیست که گفت‌وگو و همکاری بین سکولارهای فمینیست و مسلمانان فمینیست میسر است. حال آن که با گروه‌های ایدئولوژی‌گرای «فمینیست اسلامی» جز بر سر نقش دین در «رهایی» یا اسارت زنان بحثی زمینی نمی‌توان داشت
16. اساسا باور یا عدم باور به دین را به معیار برابرطلبی حقوق زنان بدل ساختن بحثی اسکولاستیک است. با این همه با رشد جنبش سکولار در ایران نه تنها فمینیسم‌ اسلامی رنگ باخته‌است، بلکه زبان مسلمانان فمینیست نیز دنیوی‌تر شده‌است. این همه نقش فمینیست های سکولار را در چالش پدرسالاری دینی در ایران که قدرت سیاسی را نیز در دست دارد بیش از هر زمان دیگر برجسته ساخته است. ارتش زنان سکولار مدرن شهری پس از سال ها به عقب رانده شدن در پیشاپیش جنبش تجددخواهی ایران به راه افتاده اند. به کمتر ازتقویت آن نیاندیشیم
:منابع
برای مطالعه بیشتر در باره این نظریه میتوان از جمله به آثار زیر رجوع کرد: 1
De Los Reyes, Paulina & Mulinari, Diana (2005) Intersektionalitet Lund Liber
Andersen, Margaret & Collins, Patricia Hill)
2003 (Race, Class and Gender: An Anthology. Wadsworth Publishing Company
Collins, Patricia Hill (1990 (
Black Feminist Thought: Knowledge, Consciousness and the Politics of Empowerment. Boston:Uniwin Hyman
2 نگاه کنید به
Fraser, Nancy & Nicholson, Linda J (1990) ”Social Criticism without Philosophy: An Encounter between Feminism and Postmodernism”, In Nicholson, Linda J (re) Feminism /Postmodernism. New York
Butler, Judith P (1984) Gender Trouble: Feminism and the Subversion of Identity. New York
3 نگاه کنید به
Mulinari, Diana & Sandel, Kerstin & Schömer ( red) (2003). Mer än bara kvinnor och män. Feministiska perspektiv på genus. Lund Studentlitteratur
4 نکاه کنید به
Mohanty, Chandra Talpade (2003) Feminism Without Borders Decolonising Theory, Practicing Solidarity, Durham & London Duke University press
5 نکاه کنید به
Anthias, Floya & Nira Yuval-Davis ( 1983) Contextualising feminism – gender, ethnic, coulour and class and the antiracist struggle. London Routledge
6 Mehrdad Darvishpour (2004) Invandrarkvinnor som bryter mönstret.Lund, 2004
7 نکاه کنید به
Knocke, Wuokko (1997) ”Problematizing multiculturalism: resept, tolerance and the limits to tolerance” NORA, nr 2, vol 5
8 ژرژ بالاندیه: " جست و جو گر تمدن و مدرنیته ای دیگر" ترجمه حسین سامعی. نگاه نو، شماره 18 ، سال 1375
9 آنتونی گیدنز: تجدد و تشخص، جامعه و هویت فردی در عصر جدید، ترجمه ناصر موفقیان ، نشر نی، تهران سال 1378
10 نیکی. آ. کدی: ریشه های انقلاب اسلامي. ترجمه عبدالرحيم گواهي. نشر قلم. تهران، 1377
11 اليز ساناساريان: »جنبش حقوق زنان ايران« طغيان، افول و سركوب از 1280 تا انقلاب 57. ترجمه: نوشين احمدى خراسانى، نشر اختران، سال 1384
12 همان جا
13 نگاه کنید به حمید رضا جلایی: «اختلاط مفهوم فمينيسم با جنبش زنان»، در جامعه​شناسی جنبش​های اجتماعی، انتشارات طرح​ نو ، «ارزيابی پويش زنان ايران»، روزنامه ياس​ نو آبان 8213 و " چرا مدافعان زنان از فمينيست ناميدن خود بيم دارند؟" به نقل از سایت امروز مندرج در سایت عصر نو 25 فروردین 1383
14 ژاله شادی طلب: توسعه و چالش های زنان ایران، سال 1381نشر قطره، تهران
15 مهرداد درویش پور: "نسبیت فرهنگی و جهان شمولی حقوق برابر زنان و مردان" در چالشگری زنان علیه نقش مردان، 2001، نشر باران ، سوئد
16 نگاه کنید به
Mehrdad Darvishpour (2003) “Islamic Feminism”: Compromise or Challenge to feminism”, Iran Bullten