Friday, March 7, 2008

زنده باد هشت مارس روز جهانی زن ، علیه تبعیض، علیه آپارتاید جنسی، علیه حجاب!برای آزادی زن، آزادی جامعه، به میدان بیایید!

امسال صدمین سالگرد روز جهانی زن است و متاسفانه هنوز در سراسر جهان لازم است که علیه تبعیض شرم آوری که بر نیمی از بشریت اعمال میگردد، سخت جنگید. در ایران اما موقعیت زن با عباراتی چون "تبعیض شرم آور"، "ستمکشی زن"، "موقعیت نابرابر" و غیره قابل توصیف نیست. اینجا یک بردگی جنسی وحشیانه و خشن علیه زنان، یک آپارتاید جنسی کامل برقرار است. تبعیض علیه زنان در تمامی ابعاد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی یک رکن وجودی حکومت اسلامی است. حمله هر روزه به زنان برای تحمیل حجاب وظیفه مهم دستگاه عظیم سرکوب و اختناق اسلامی است. حکومت بدون ابداع منظم وحشیانه ترین و غیر انسانی ترین رفتارها علیه زنان نمی تواند به بقاء خود ادامه دهد. جمهوری اسلامی بدون آپارتاید جنسی و حجاب و زن ستیزی اصولا وجود ندارد.

درست همین ویژگی هر تلاش و کوشش جدی جامعه برای آزادی و رهایی از یوغ حکومت اسلامی را به مبارزه برای رهایی زن گره زده است. در ایران آزادی زن بمعنی دقیق کلمه آزادی جامعه است. هر قدم برای خلاصی جامعه، حتی قدم زدن بی دغدغه در خیابان، به مبارزه برای رهایی زن مرتبط است. حجاب فقط زندان متحرک زنان نیست، زندانی برای افکار و رفتار و فرهنگ و اعتراض کل جامعه است. عجیب نیست که جمهوری اسلامی این روزها لیست های چند صدهزار تذکر به زنان و بازداشت آنها را در این شهر و آن استان اعلام میکند. رژیم میکوشد توان سرکوب خود را به رخ جامعه بکشد. و بالعکس، هر سانتیمتر آب رفتن از حجاب و بالا رفتن روسری ها شکستی برای رژیم و پیشروی برای مردم محسوب میشود. رهایی زن در ایران بطور عینی در مرکز جدال عظیم و هر روزه جامعه و بویژه نسل جوان علیه حکومت اسلامی است.

چنین است که در این کشور صدمین سالگرد هشت مارس بیش از هرجای دیگر معنی دارد. برپایی اجتماعات و گردهمایی ها و هر اعتراضی به مناسبت روز زن بیش از هرجایی یک واقعه سیاسی و مربوط به کل جامعه و سرنوشت همه انسانها محسوب میشود. بخصوص در شرایطی که رژیم اسلامی درگیر یک فلج اقتصادی، بی افقی بین المللی و دعواهای حاد درونی و در محاصره مردم عاصی و به جان آمده است، هشت مارس بازهم اهمیت بیشتری می یابد. حزب کمونیست کارگری همه مردم آزاده از زن و مرد را فرامیخواند تا هشت مارس را با گردهمایی و تظاهرات، با اعتراض به همه مظاهر آپارتاید جنسی و بویژه با برگرفتن حجاب گرامی دارند. در صدمین سالگرد هشت مارس باید صدای اعتراض زنان و جامعه ایران رساتر از هر زمان دیگر به گوش جهان رسد و باید جمهوری اسلامی بعنوان رژیم آپارتاید جنسی پیش از پیش در سطح جهان رسوا و منزوی گردد.

زنده باد صدمین سالگرد هشت مارس
دیوار آپارتاید جنسی را بشکنید، حجاب برگیرید!
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد جمهوری سوسیالیستی

حزب کمونیست کارگری ایران
٢٨ فوریه ٢٠٠٨، ٩ اسفند ١٣٨٦




Thursday, March 6, 2008

8 مارس:حجاب زیر پا،آزادی زندانی سیاسی،همبستگی با کارگران!

الیا تابش
جنبشی که در ایران علیه تبعیض و نابرابری زنان از مدتها پیش شکل گرفته بود امروز به جایی رسیده که هیچگونه آپارتایدی را نمی پذیرد و درعرصه های گوناگون جامعه خودش را نشان میدهد . 8 مارس برای این جنبش از مدتها پیش نقطه ای بود که علی رغم اختناق موجود توانست خود را در آن بروز بدهد و به جلو حرکت کند. خواستها و مطالبات در این روز را که نگاه کنید هر سال رادیکال تر از سال قبل به جلو می آیند و مطرح میشوند. چند سال پیش که شعارهایی از قبیل "جامعه ای که زنانش آزاد نباشند، مردانش هم آزاد نیستند" و یا "رهایی زن رهایی جامعه" و .. در شهرهای متفاوت در مراسم 8 مارس بالا رفتند، مشخص بود که این مراسم از سالنها و سمینارها بیرون خواهد آمد و درمیدانهای شهر، خیابانها ودر دل جامعه، اعتراضی همه جانبه را نمایندگی خواهد کرد. سرکوب همه جانبه ای زنان توسط رژیم جمهوری اسلامی در مورد حجاب انعکاس اعتراضی است که در جامعه راجع به این مسئله به وضوح جریان دارد و معترضینی که اگر قبلا به حجاب میگفتند و سانیتمر به سانتیمتر آنرا کنار زدند امسال به قول یکی از دوستان جای حجاب را زیر پا میدانند . این یعنی هشیاری و قدرت یک جنبش در مقابل رژیم ارتجاعی ای که از ترس بر خود میلرزد و اعدام چند زن را درست حول و حوش 8 مارس اعلام میکند که امسال بایست در مقابلش سفت و سخت تر از همیشه ایستاد و اجازه چنین تعرض آشکاری را نداد.
اما نکته دیگر اینکه همانگونه که تلاش برای نه به آپارتاید جنسی و سمبلش حجاب در قسمتهای متفاوت جامعه جریان دارد ، مثلا در دانشگاه علیه جداسازی جنسی مبارزه میکنند، در خیابان جوانان جلوی اوباش اسلامی میایستند و آنان را فراری میدهند، به همین ترتیب امسال 8 مارس باید به کل جامعه توجه کند و مطالبات فوری آن را نمایندگی کند . امسال 8 مارس باید با قدرت هر چه تمام تر در کنار لگد مال کردن حجاب از دانشجویان زندانی و همگی زندانیان سیاسی نام برد و خواهان آزادی بی قید و شرط و فوری آنها شد. امسال 8 مارس بایست شلاق زدن کارگران ، این عمل وحشیانه رژیم ارتجاعی را محکوم کرد. زنان، کارگران و دانشجویان- جوانان نمایندگان اعتراض کل جامعه هستند به رژیمی که ضد انسانی گری اش متوجه همه آحاد جامعه است .
از این روست که امسال بخصوص نمیشود از 8 مارس و علیه آپارتاید حنسی و حجاب حرف زد و از آزادی دانشجویان و زندانیان سیاسی نگفت. نمیشود برای 8 مارس به میدان اعتراض آمد و از مبارزات کارگران حمایت نکرد و شلاق زدنشان را محکوم نکرد. همه زنان و مردان آزادیخواه و همه مبارزین و فعالینی که امرشان رهایی جامعه و خواستشان برابری و آزادی است میبایست 8 مارسی در این قد و قامت و با این ابعاد را سازمان دهند.

Monday, March 3, 2008

من در آیینه تو را می بینم

مهناز ماسوری
من زنم، زنی که بر حسب اتفاق در منطقه ای که آنرا جهان سوم می نامند. در سرزمینی که زنان و مردانش را به جرم عشق ورزیدن سنگسار می کنند و به دار می کشند، چشم بر جهان گشودم.
در کودکی تفاوتی در خود و هم بازیهای پسرم نمی دیدم . از سر و کول هم بالا می رفتیم. و صدای قهقه امان کوچه را پر می کرد. در دویدن و دوچرخه سواری، نه تنها کم نمی آوردم بلکه گاه و بیگاه از دوستان پسرم جلو می زدم. کوچه از دست من به ستوه، آمده بود و شاکیان، مادرم را رهنمود می دادند که مرا ار بازی کردن با پسران، محروم کند.
به مدرسه رفتم، مدرسه دخترانه با لباس دخترانه و بازیهای دخترانه، مثل یک خانوم، ساکت بودن، ظریف بودن، احساساتی بودن، راحت گریه کردن، دیدن اشکهایم عیب نبود، در جامعه، کوچک و حقیر شمرده می شدم ، کسی به من اهمیتی نمی داد.
اما برادرم، با لباس پسرانه، مرد بود قوی بود و گریه اش را کسی نمی بایست ببیند. باید از من حمایت و مواظبت می کرد، با اینکه طفلکی دوسال از من کوچکتر بود و از نظر جسمانی ظعیفتر ازمن، اما این وظیفه ای بود که مادرم ، یه عهده وی گداشته بود.
بزرگتر شدم.ضعیفتر به شمار رفتم. در جامعه، بدون مردی، برادری و یا پدری، به شمار نمی آمدم و جدی گرفته نمی شدم. تحصیل کردم.در محیط دانشگاه صدایی شنیدم. صدایی که پیامش این بود، این شیوه درستی برای زندگی کردن نیست. تو هم انسانی. قوی هستی و میتوانی دوش به دوش پسران تحصیل کنی، حرفه بیاموزی، بنویسی، از بیگناهان و مظلومین در بیدادگاها دفاع کنی، بیماران را نجات دهی، خلبان هواپیمایی باشی که بتواند با بال آهنین پرنده اش، سینه آسمان آبی را بشکافد و پرواز کند. یا استاد دانشگاهی که شاگردانش بتوانند از دختران و پسران شاداب و جویای دانش تشکیل شده باشد. و هم در صحنه مبارزات اجتماعی دوش به دوش همرزمان پسرت، مبارزه کنی.
بوی دگرگونی را با تمام وجودم احساس کردم. نظام وارونه را، قصد تصیح کردم. دست در دست همراهان دانشگاهی و غیر دانشگاهی، تلاشها کردیم. به خیابانها رفتیم. در کنار هزاران پسر و دختر همرزم، آتشها به پا کردیم. شعارها نوشتیم. فریادها زدیم. شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد، در فضای بسته شهر طنین انداز شد. اینجا احساس قوی شدن در رگهایم جاری شد.
سرو صدا و تظاهرات می کردیم. با پلیس درگیر می شدیم. می دویدیم و گاه خود را از چشم پلیس مخفی می کردیم. اینجا احساس قوی تر و قوی تر شدن، خون رگانم را داغ می کرد. احساس برابر به حساب آمدن، احساس خوش انسان بودن، بال پروازم را قوی تر و قوی تر می کرد. دیگر کسی ازمن جویای برادر، پدر و یا هر مردی دیگر، در کنارم نمی شد.
اما افسوس و صد افسوس، فقط چند ماهی این بوی خوش انسانیت و آزادی نوازشگر مشامم بود. درهها بسته شد. دانشگاه به خون آغشته شد. و پلیسهای رنگارنگ از ناکجا آباد تاریخ گندیده اسلام سر برون آوردند. قدرت تازه به دوران رسیده اسلامی، ما زنها را ضعفتر از ضعیفها، تعریف کرد. شهروند درجه دوم جامعه اعلاممان کرد. درهای دانشگاها را برروی مان بست. بسیاری از شغلها را برایمان ممنوع اعلام کرد. اشعه موههایمان آتش بر جگر مرتجعین از گور 1400 ساله برخاسته، انداخت. حق سرود خواندن، آواز خواندن، علنی در جامعه ظاهر شدن، را از ما گرفتند. آخر صدای زنانه امان، وجود پیر و فرتوت مرتجعین حوزه نشین را، می لرزاند. چادر بر سرمان کردند. مقاومت کردیم. اسید بر صورتمان پاشیدند. تیغ جنایت بر بدنمان کشیدند. شلاق زدند. از اداره و کارخانه، به جرم بی حجابی بیرونمان کردند. در پی خفه کردن صدایمان بودند.
از ما خواستند، در مقابل اینهمه ظلم و بی عدالتی، چشم ببندیم. سکوت کنیم. صبور باشیم. دنباله رو شویم. به آشپزخانه ها برگردیم. آیین شوهرداری اسلامی را بیاموزیم. انجمن های خیریه برای جمع آوری جهیزیه به راه انداختند. ارزش ما را به چند تکه وسیله رفاهی خانه، تقلیل دادند. صیغه را قانونی کردند. حق انتخاب همسر، را از ما گرفتند. سواستفاده جنسی از زنان را گسترده تر کردند. قربانیان این سواستفاده ها را بیرحمانه سنگسار کردند. سن ازدواج های اجباری به 9 سالگی تقلیل داند. ما را ضعیفه نامیدند. و قصد کردند که حتی کلمه زن را از ادبیات روزمره پاک کنند. ما را از نیمه دیگر انسانی مان جدا کردند و مکانها را یکی پس از دیگری ، زنانه و مردانه اعلام کردند.
اعتراض کردیم و در کنار نیمه عاصی دیگرمان، در اعتراضها، بگیرو ببندها و زندانها شریک شدیم. اعدامی دادیم. سنگسارمان کردند. و دیگر هیچ کس در دنیا، زیبایی شرقی ما را بیاد نمی آورد،. بلکه اسطوره ها از مقاومتمان در برابر وحشیگری اسلامی ها، نوشتند. ما قوی و قوی تر شدیم. روش دیگری را برای مبارزه پیشه کردیم.
بر بال پرنده های اسیر و خسته و همراه با خشمی دردآلود از سر ظلم بیداد ارتجاع اسلامی، راهی دیارهای انتخاب نشده مهاجرت شدیم. به این سوی دنیا رسیدیم. با کینه و خشمی که از اسلام و قدرت مذهبی در ایران، داشتیم، اعلام ادامه مبارزه را بانگ برآوردیم. و دست دوستی و اتحاد به سوی دنیای مترقی و آزاد، دراز کردیم. و اعلام کردیم که ما خواهان سرنگونی برده داری نوین هستیم. مذهب نمی خواهیم. سنت شکن هستیتم ، زنجیرهای جهل و خرافه و اسارت را پاره می کنیم و خواهان آزادی و برابری هستیم.
صفوفمان با ورود انسانهای آزاده گوشه و کنار جهان مدرن امروز، فشرده تر شد. از تاریخ همرزمان جدیمان آموختیم که در این سرزمین هم هنوز مبازه برای آزادی و برابری انسانها، همچنان در جریان است. اینجا هم کار ها به کار زنانه و مردانه تقسیم شده است. حقوق زنان کمتراز همکاران مردشان است. دیدم که تبعیض و بی عدالتی در سرزمین غرب هم گریبانگیر ما است. انسانها را به تعلقات ملت و مذهب و سنت و فرهنگهای متفاوت می چسبانند و اینگونه قتل های ناموسی را پی می ریزند. دختران بیگناهمان، به جرم عشق، قربانی تعصب مذهبی و ستنی می شوند
مبارزه نوینی در این عرصه جدید آغاز کردیم. یاران جهانی امان، بیشتر و بیشتر شدند. قوی تر و قوی تر شدیم/. چه احساس زیبا و انسانی. بیرون رفتیم و فریاد زدیم ما را به هیچ مذهب و ملتی نچسابند. ما انسانیم و تنها انسان و ارزشهای انسانی مبدا حرکت بزرگ ماست.
امروز قویتر از هر زمان به میدان می آیم. هر سال 8 مارس را بعنوان روز جهانی زن و همبستگی انسانها معترض به سیستم تبعیض آمیز جهانی ، گرامی می داریم. جمع می شویم تا به قدرتمدان جهان، قدرت خویش را نشان دهیم. بر خواستهای انسانی مان تاکید کنیم. دست یاران جدیدمان را بفشاریم و صفومان را فشرده تر و فشرده تر کنیم. این روز روز همبستگی جهانی ماست. من از آنسوی سرزمینهای گرم و داغ آسیا، تو از این سوی دنیای غرب و او در سوی دیگر کره زمین، نیجریه. همبستگی ما چه زیباست. قدرت ما چه شگرف آور است. بیاید با هم یکبار دیگر در این روز بزرگ، یکصدا، بر پیمان خود، تاکید کنیم. که مبازه ما تا به رسیدن به آن جامعه ای که ارزش برابر انسانی زن و کودک و مرد، اساسش باشد، ادامه خواهد داشت. این روز را روز نه به حاکمیت آپارتاید جنسی اعلام می کنیم . این روز را روز نه به حجاب اسلامی اعلام می کنیم. این روز را روز نه گفتن به بی حقوقی زنان، اعلام می کنیم. این روز روز نه بزرگ ما به حاکمیت اسلامی در ایران است. این وظیفه ما است که نه جنبش برابری طلبانه زنانه ایران رابه گوش جهانیان برسانیم.
زنده باد هشت مارس
زنده باد آزادی و برابری