Sunday, October 21, 2007

آنان از جنسيت خود بيزارند!؟

خدیجه رزمجویی
در حاليکه در بسياری از مناطق دنيا مبارزات گسترده ای با تبعیض بر اساس جنسیت انجام می گيرد و بسياری از زنان در پی احقاق حقوق انسانی خود هستند و همچنين در تعدادی از کشورها شاهديم که زنان بسياری عهده دار پستهای کليدی در حکومت و یا رهبری احزاب سياسی و اجتماعی بزرگ می باشند، در ايرانی که حکومتش مرتب از حقوق زنان داد سخن می دهد که به موجب اسلام برای زنان به ارمغان آمده، بدترين بی عدالتی ها و نابرابری ها را در حق زنان شاهدیم٬ تا جایی که زنان در حکم بردگانی هستند تحت سیطرۂ مردان.
البته چنين وضعيتی تنها گریبانگیر زنان ایران که نظامی اسلامی دارد نیست، بلکه مثلا در کشورهای آفريقايی نيز شاهد ظلم فجیعی نسبت به زنان هستيم٬ که آن نیز ريشه در مذهب و تعصبات مردسالارانه و سنتهای عقب ماندۂ حاکم بر اين جوامع دارد. ختنه زنان از جمله دستاوردهای همين دين اسلام است – فقط به اين سبب که زن را وادار سازد که تا قبل از ازدواج با هيچ مرد ديگری رابطه جنسی نداشته باشد و زن را همانند عروسکی درآورد بی حس که فقط وسيله ای برای ارضای میل جنسی مرد باشد. در کشورهای عربی مانند يمن (جایی که مردان بر طبق رسم و سنت، هميشه خنجری به کمر دارند) دختران تنها با اجازه پدر می توانند از بعد از سن دوازده سالگی به تحصيل ادامه دهند. در يمن اصولا مردان هستند که همواره برای زندگی زنان تصميم می گيرند. دختربچۂ يمنی از همان کودکی می آموزد که مرد او همه چيز اوست و او فقط همانند برده ای بايد فرمانبردار اوامر مردان چه در نقش پدر، چه در نقش برادر و چه در نقش شوهر باشد. در کشوری مانند کويت زنان حتی حق شرکت در انتخابات و رای دادن را هم ندارند. زنان اهل ديگر کشورهای اسلامزده نيز همين وضعيت را دارند.
در ايران نیز٬ به رغم آن که همواره بر در و ديوار و در رسانه های ارتباط جمعی شاهد شنيدن و خواندن شعارهایی درباره حقوق برابر زن و مرد هستیم٬ بی عدالتی در حق زنان امریست عادی. بر اساس نظرسنجی ای که یکی از سایتهای اینترنتی داخلی ایران در بین پانصد و ده دانش آموز دختر و پسر انجام داده٬ معلوم شد که بیشتر دختران از جنسیت خود راضی نبوده اند و آرزو می کردند که ایکاش پسر بدنیا آمده بودند. آنان جنسیت خود را مانعی بر سر راه آزادی خود می دانند و از محدودیتی که جنسیت شان برایشان ایجاد کرده است نفرت دارند.
این عدم رضایت دختران از جنسیت شان فقط و فقط به خاطر پایمال شدن حرمت انسانی شان است که به واسطه سلطۂ مذهب بر جامعه صورت می گیرد. احکام و قوانین ارتجاعی شرعی حقوق زن را هم به عنوان انسان و هم به عنوان زن از او سلب می کند و تازه٬ حکومت شرعی نیز الگویش از زن کسانی چون فاطمه و زینب هستند که هزار و چهار صد سال پیش می زیسته اند – زنانی که نه در زمانه خودشان و نه در محدوده جغرافیایی خودشان حرفی برای گفتن نداشته اند٬ چه رسد به آن که برای زن و دختر قرن بیست و یکم حرفی داشته و یا آن که الگویی باشند برای زن و دختر امروزی که آرمانهای بسیار والایی دارند و در پی ایجاد دنیایی بهتر هستند. در جامعه ای که دستگاه مذهب بر مسند قدرت نشسته باشد زنان اولین قربانیان قوانین پوسیده و عقب افتاده مذهبی خواهند بود و از تمامی حقوق انسانی خود به دلیل قدرت قانونی و اجرایی مذهب بی بهره خواهند ماند. تز عمیق مارکس مبنی بر این که مذهب افیون توده هاست باید راهنمای تمام آزادگانی در جهان باشد که می خواهند طرحی نو دراندازند و جهانی را بسازند که در آن حقی از هیچ انسانی اعم از مرد و زن و کودک به واسطه دین و مذهب سلب نشود.
مذهب و سنت، عوامل اصلی ستم بر زن
طبق آمار غيررسمى در طول ده سال گذشته تنها در کردستان عراق بيش از هفت هزار نفر زن و دختر جوان به خاطر حفظ «ناموس» به قتل رسيده اند. در اردن و يمن و مصر و فلسطين و هند و پاکستان و ايران هم سالانه هزاران زن بنا به همین دلیل به قتل مي رسند. بيان اين نمونه ها قلب انسان را عميقا بدرد مي آورد. تازه٬ اينها فقط نمونه هائى است که در اينجا بيان کردم، واقعيت بسيار تلخ تر و تاريکتر است. اما اين فقط نوک کوه يخ است و هنوز بدنه کوه زير آبهای اقيانوس ناپيدا است. هزاران مورد قتل ناموسى هرگز اعلام نشده است، هزاران زن بالاجبار دست به خودسوزى یا خودکشى ميزنند، هزاران زن به طور "تصادفى" در آشپزخانه مي سوزند، هزاران زن ناپديد مي شوند، هزاران زن بر اثر مسمومیت مي ميرند و هزاران حادثه دردناک ديگر که هيچوقت برملا نشده اند٬ در چهارچوب اين تراژدى انسانی جا می گيرند.
آنچه که عیان است، قصابخانه اى تحت عنوان «ناموس» داير شده که کارش کشتار زنان است. قصابخانه ناموس مثل کوره هاى آدمسوزى نازى ها عمل ميکند با اين تفاوت که در آن يک٬ انسانهایی را به خاطر يهودى بودن ميسوزاندند و در اين يک٬ زنان را به خاطر مسائل جنسی سلاخى ميکنند. در آن يک٬ نازيستها خود راسرور ميدانستند، در اين يک٬ مردان خود را صاحب و سرور ميدانند.
در طى چند دهه گذشته و مخصوصا دهه اخير موج سنگين حمله به مدنيت و آزاديهاى مدنى (اگر اصولا آزاديى وجود داشته) و به پايه اى ترين حقوق انسانى به حرکت درآمد٬ بالاخص در مناطق جنوب آسيا، خاورميانه و شمال افريقا. با رشد و سپس به قدرت رسيدن اسلام سياسى در خاورميانه و متعاقبا گسترش فرهنگ ارتجاعى و عشيره اى و مردسالارانه، همواره اولين حمله اينها به نيمى از جامعه يعنى زنان بوده است. کافى است بياد بياوريم که در ايران بعد از بقدرت رسيدن اسلام سياسى در قالب جمهورى اسلامى اولين حملات آنها معطوف به زنان بود و حجاب، اين سمبل بردگى زنان و سلول انفرادى٬ را به ضرب شلاق و اسيد پاشيدن روى صورت و بدن زنان و زندانی کردن و خلاصه ایجاد رعب وحشت در جامعه٬ به زنان تحميل کردند. اين در حالی بود که زنان در ايران و مخصوصا در شهرهاى بزرگ سالها بود که روسرى را سوزانده بودند و حجاب به طور کلی از فرهنگ عمومى جامعه خارج شده بود. سپس سنگسار٬ شکل قانونى قتل ناموسى براى "زنا"٬ عملى شد و زن کشى به امرى قانونی تبديل شد! قتل ناموسى توسط خویشاوندان مورد قبول واقع گردید و مرتکبين اين گونه جنايات با افتخار و سربلندى و بدون واهمه از پيگرد قانونى در خيابانها پرسه می زنند.
اکنون زندگی متعارف برای زن در اين گونه جوامع مشروط است به اينکه زن وظيفه و مسئوليت حفظ و پاسدارى از عزت و ناموس و شرف مردان را بخوبى انجام دهد و این چيزى نيست جز اسارت و بندگى زنان در خانواده و در جامعه. کوچکترين سهل انگارى قابل بخشش نيست. تن زن بايد پوشيده باشد، زن بايد سربزير باشد، با مردان غریبه حرف نزند و اگر حرف زدن خيلى ضرورى باشد بايد زمين را نگاه کند تا نگاهش به نگاه مرد گره نخورد. با صداى بلند نخندد، با صداى بلند صحبت نکند، از منزل بيرون نرود، نجيب باشد٬ باحيا باشد، پاک باشد، عاشق نشود و هرگز نخواهد که با مرد دلخواهش ازدواج کند، تا هنگام ازدواج باکره بماند، با هر مردى که خانواده برايش انتخاب کرد ازدواج کند، خارج از ازدواج همخوابگی نداشته باشد، کار خانگى را بخوبى انجام دهد، از فرزندان بخوبى نگهدارى کند، به موقع غذا را آماده کند، از شوهر مراقبت کند و با امر و نهى او بجنبد، به شوهرش وفادار باشد، تقاضاى طلاق نکند، با مرد ديگرى ارتباط نداشته باشد، رسوم خانوادگى را حفظ و اجرا کند، سينما نرود، «جلف» نباشد، پشت سرش پچ پچ نکنند، به او تجاوز نکنند و...
تردید، غفلت و يا وقوع هر یک از موارد نامبرده (من کم گفته ام) باعث و دليل کشته شدن زن شده است! نگاهى گذرا به دلايل همه قتلهاى ناموسى که تا امروز صورت گرفته نشان ميدهد که هر کدام از اين زنها و دختران جانشان را بخاطر يکى از شروط نامبرده از دست داده اند. زندگى و جان زن چقدر بايد بى ارزش باشد برای این که اين شروط مسخره متحقق شود. در اينجا٬ ارزشهاى انسانى بى پايه و بى معنى شده اند.
راه حل چیست؟
اين ديگر براى همه روشن است که در ايران تحت سلطۂ رژیم اسلامى زنان از هيچ گونه حقوق انسانى برخوردار نيستند. علاوه بر قوانين بينهايت ضدزن مانند حجاب اجبارى، نداشتن حق طلاق و یا معمول کردن آپارتايد جنسى در کشور، بايد زن کشى، تحقير و سنگسار و هزارنوع جنايت ديگر را نیز به کارنامه اين رژيم بعنوان حکومتی که زنان را رسما در روز روشن مورد خشونت و قتل قرار ميدهد و یا به خودسوزى وادار می کند اضافه کرد. اما اينطور نيست که قربانيان قوانين ارتجاعی جمهورى اسلامى صرفا زنان هستند. رژیم اسلامى یک وضعيت تماما ضدانسانی را به کل مردم تحميل کرده است که زنان هم در آتش آن می سوزند. هرگونه نقض حقوق زنان که نيمى از جمعيت هستند در عين حال سلب حقوق کل جامعه است. در نتيجه اولين قدم در جهت هر گونه پيشروى براى احقاق حقوق برابر براى زنان و مردان٬ مبارزه برای ساقط کردن جمهورى اسلامى است.
جنبش دفاع از حقوق زن نه تنها در مبارزات اعتراضى مردم عليه رژيم اسلامى و براى آزادى و برابرى کاملا ذينفع است و بايد فعالانه در آن شرکت کند، بلکه يک رکن مهم انقلاب براى آزادى و برابرى در ايران است. این جنبش بايد تلاش کند که در هر حرکت اعتراضى در جامعه با پرچم دفاع از حقوق زن حضور داشته باشد و مطالبات خود را در اعتراضات عمومى مطرح سازد. و ما شاهديم که کلا نيز چنين است. جنبش دفاع از حقوق زن يک رکن مهم و تعيين کننده مبارزات اعتراضى مردم عليه رژيم اسلامى است. زنان در چنين مبارزاتی نقش فعال و بعضا پيشتازی دارند و حتی خواست آزادى زن در بسيارى از تجمعات و حرکات اعتراضى مردم به صراحت طرح ميشود. اين در تاريخ ايران پديدۂ نوينى است. در انقلاب ٥٧ چنين نبود. جنبش زنان بسيار حاشيه اى و ضعيف بود. جنبش دفاع از حقوق زن جنبشی سياسى – اجتماعى برای سرنگونی رژيم اسلامى و رهایی زنان از قید تبعیض و ستم است. به همین خاطر هم اين جنبش کاملا در برآمد توده اى جارى در تمام نقاط ايران ذينفع است و نه تنها با حساسيت تحولات آن را دنبال ميکند، بلکه خود يکى از پرسوناژهاى اصلى آنست.
جنبش دفاع از حقوق زن برای لغو کليه قوانين مذهبی، مردسالارانه تبعیض آمیز٬ واپسگرا٬ ناموس پرستانه٬ و رسم و رسوم عقب مانده اخلاقى و فرهنگی که حرمت و شخصيت و استقلال زن را لگدمال ميکند تلاش می ورزد، خواستار لغو کليه قوانينى است که آزادى زنان در انتخاب لباس، شغل و یا معاشرت را نفی و یا محدود ميکند، برای ممنوعيت هر گونه جداسازى زنان و مردان مبارزه میکند. جنبش دفاع از حقوق زن، خواهان تحقق عملی و قانونى برابرى زن و مرد است. برابرى زن و مرد، يعنى برابر بودن انسانها مستقل از جنسیت شان. اما این برابرى ابدا نباید محدود به برابرى در قلمروی قوانين باشد٬ بلکه بايد واقعى و مادى و عمومى باشد. چه در عرصۂ اقتصادى و اجتماعى و چه در عرصۂ فرهنگى و سياسى. برابرى در بهره مندی از نعمات زندگى. امروز متاسفانه در بسيارى از کشورها زن و مرد در زندگى واقعى و بطريق اولى در محضر قانون با هم نابرابرند. زنان نيمه انسان بحساب آمده و حقوق مدنى و فردى و اجتماعى شان کاملا محدود است. در این جوامع زنان بدليل جنسيت شان حتی از همان حقوق محدودى که شهروندان از آن برخوردارند، نيز محروم اند. از این رو٬ برابرى زن و مرد بايد شامل حقوق مدنى زن، چه در خانواده، چه در زمینۂ اشتغال، چه در عرصه فعاليتهای اجتماعی و خلاصه در تمام شئون زندگى از سياست گرفته تا اقتصاد و حقوق فردى و اجتماعى باشد.
اکنون مدتی است که رژیم کثیف اسلامی حمله جدیدی را به زنها و جوانها شروع کرده است. اوباشان منفور اسلامی هر روز به صدها دختر و پسر جوان و کارگران معترض حمله ور شده٬ به آنها توهین کرده و سر و صورتشان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند تا شاید با مرعوب ساختن شهروندان کشور موج فزایندۂ اعتراضات اجتماعی و مبارزات کارگران٬ زنان٬ جوانان و سایر اقشار مردم را فروبخوابانند. این انسانها نیز مانند من و امثال من قربانیان اعمال ضدبشری این رژیم هستند. با وجود این٬ از هم اکنون می توان طلیعه روزی را دید که بر ویرانه های بجا مانده از رژیم قهار اسلامی جشن و سرور زنانی که بجای عشق و آزادی تحقیر و خشونت را تجربه کردنده اند برپاست. از آن روز به بعد٬ جنسیت دیگر معنایی نخواهد داشت و دیگر زنی از آن بیزار نخواهد بود. تمامی انسانهای آزادیخواه و برابریطلب را به این جشن عظیم تاریخی دعوت می کنم

Sunday, October 7, 2007

هنگامی که جانیان در صندلی قضاوت می نشینند

سهیلا شریفی

"وقتی برای آخرین بار از میان دروازه های زندان رد شدم، زنگ ساعت ۱۲ ظهر را خبر می داد و صدای آن مانند صدای هزار زنگوله در گوشم می پیچید. تا آن لحظه نمی توانستم آنچه را که شنیده بودم باور کنم. و هنگامی که لباس می پوشیدم که حاضر شوم و بیرون بروم بیشتراز هر چیزی احساس بی حسی می کردم و همه چیز دور و برم بی رنگ و بی شکل بنظر می رسید. اما وقتی از دروازه رد شدم ناگهان همه چیز زنده شد. آفتاب می درخشید و تک تک سنگهای دیوار مانند شیشه صاف و براق بنظر می رسید و نور خورشید را در خود منعکس می کرد. مثل این بود که از دروازه های جهنم گذر می کردم و وارد بهشت می شدم. فکر می کنم ایندو خیلی از آنچه بیشتر مردم فکر می کنند به هم نزدیک هستند."

آنچه در بالا خواندید احساس گرایس مارک یک دختر جوان کانادائی است که بعد از بیست و هشت سال و ده ماه از زندان آزاد می شود."الیاس گرایس" اسم کتابی است که نویسنده مشهور کانادائی مارگارت آتوود بر اساس زندگی این دختر جوان نوشته است. گرایس هنگامی که ۱۶ سال بیشتر نداشت به جرم دست داشتن در قتل ارباب و صاحبکارش به زندان می افتد و بعد از اولین دور دادگاهیها محکوم به اعدام می شود. اما بعد از اینکه وکیل او برایش درخواست عفو می کند و بخاطر سن کمش و کمبود شواهد، حکم او به ابد تقلیل پیدا می کند و سپس بعد از بیست و هشت سال و ده ماه وقتی که دیگر از مرز جوانی گذشته است و نزدیک به چهل و پنج سال سن دارد از زندان آزاد می شود.

دیروز وقتی خبر آزادی صغری دختری سیزده ساله که هیجده سال از زندگیش در زندان و در وحشت اعدام گذشته است را شنیدم، بی اختیار یاد داستان گرایس مارک افتادم. شباهتهای این دو داستان بطرز عجیبی چشمگیر است. هر دو دختران خانواده های فقیر بوده اند که از سنین خیلی پائین مجبور شده اند در خانه ثروتمندان بعنوان خدمتکار بکار مشغول شوند، هر دو زندگی بسیار سخت و پر از مشقتی داشته اند و هردو در یک ماجرای مشکوک و اسرارآمیز متهم به قتل شده اند و در نهایت هر دو این دختران سالهای بسیار زیادی از زندگیشان را در زندان و در شرایط خیلی جهنمی بسر برده اند. وقتی انسان داستان زندگی صغری را می خواند انگار نه انگار که ماجرای او و گرایس با فاصله نزدیک به دویست سال از هم اتفاق افتاده اند، انگار نه انگار که گرایس هزاران کیلومتر دورتر از ایران و در اواسط قرن نوزده قربانی یک سیستم نابرابر و ضد بشری شده است، انگار نه انگار که صغری و گرایس متعلق به سه قرن متفاوت هستند. اگرچه صغری در قرن بیست و یکم زندگی می کند، اگر چه بشریت از قرن نوزده به اینطرف شاهد تحولات عظیمی در دنیا بوده است، اگرچه انقلابات عظیمی دنیا را لرزانده است و بشریت متمدن توانسته است مقداری از خواسته ها و تمایلات خود را به صاحبان سرمایه و طبقات در قدرت تحمیل کند، اما صغری نمونه بارزی از تعرض مجدد این طبقات به انسانیت و ارزشهای انسانی و بازگشت ارتجاعی ترین قوانین و سنتها و مناسبات مذهبی است که تلاش دارند تمام دستاوردهای بشر را از او بازپس گیرند.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و قوانین آپارتاید جنسی از برجسته ترین نمونه های این تعرض ارتجاعی است و صغری ها و کبری هائی که آشکارا دارند در این سیستم قربانی می شوند و زندگی و جوانیشان پشت میله های زندان و در وحشت اعدام تباه می شود، تنها قطره کوچکی از دریائی از جنایات هستند که توسط پرچمداران این ارتجاع مذهبی هر روزه به وقوع می پیوندند. صغری و عاطفه و کبری و دیگران تنها نیستند، تقریبا هر دقیقه و هر ساعت در گوشه ای از این دنیا مخصوصا در جاهائی که مذهب قدرت و نفوذی دارد، دختری جوان مورد اذیت و آزار و تجاوز و شکنجه و تحقیر و بی حرمتی قرار میگیرد، شخصیتش خرد میشود، آرزوهایش برباد می روند و آینده اش تباه می شود. روزانه صدها و حتی هزاران دختر جوان با ترس و وحشت از خواب بیدار میشوند و با شکنجه و عذاب روزشان را سپری می کنند. هزاران دختر جوان در گوشه و کنار مملکتی مانند ایران در پنجه مردسالاری و اخلاقیات عقب مانده و سنتهای ارتجاعی و در راس آنها حکومت اسلامی و قوانین اسلامیش گرفتار هستند. این سرنوشتی است که حاکمیت اسلام سیاسی برای مردم به ارمغان آورده است و اگر زورشان برسد آنرا در همه جای دنیا به اجرا در خواهند آورند.

صغری نوجوان به زندان رفت و اکنون زنی ۳۱ ساله از زندان آزاد می شود تا دست و پنجه نرم کردن با زندگی فلاکت باری که این دنیای نابرابر برای او رقم زده است را ادامه دهد. چقدر دنیای بیرون از زندان برای او آزادی به همراه خواهد داشت معلوم نیست. او اکنون دیگر همان دختر نوجوان و شاداب و پر از امید و آرزو نیست، زندان و بی رحمی و قساوت و درد و رنجی که او کشیده است، قطعا او را تبدیل به یک انسان متفاوت کرده است. آیا صغری می تواند آنچه را که در پشت میله های زندان دیده و لمس کرده است پشت سر بگذارد و تلاش کند برای خود آینده ای امیدبخش تر و انسانی تر بسازد؟ آیا توانی در او گذاشته اند که قادر باشد سرپای خود بایستد و به جنگ ناملایماتی که بیشک اینور دروازه های زندان در انتظار اوست برود؟ آیا جامعه بعنوان کسی که بیجهت قربانی شده است او را در بر خواهد گرفت و به او کمک خواهد کرد که به زندگیش سر و سامانی دهد یا اینکه همچنان بعنوان مشکوک به قتل و جانی و خطرناک با او رفتار خواهد شد و از همه جا رانده خواهد شد؟ گرایس مارک می گوید "حکم آزادی بجای اینکه پاسپورت آزادی من باشد، برایم مثل حکم مرگ است. من برای چنان مدت طولانی در زندان مانده ام که دیگر کسی را بیرون از دیوارهای این زندان نمی شناسم و جائی را ندارم بروم. کسی هم حاضر نخواهد شد کاری به من بدهد چرا که با سابقه ای که من دارم هیچ خانمی حاضر نخواهد شد مرا به عنوان خدمتکار به خانه اش ببرد. چون هرکسی که کمی عقل در کله اش باشد نگران امینت عزیزانش خواهد بود و آنها را با یک قاتل زیر یک سقف قرار نخواهد داد. احتمالا در گوشه سردی از خیابان از سرما و گرسنگی خواهم مرد". خوشبختانه گرایس به این سرنوشتی که خود هنگام آزادی برای خود پیشبینی کرده بود دچار نشد و بگذارید امیدوار باشیم که صغری هم آینده ای زیبا و پر از شادی در انتظارش باشد و دستی مهربان و نوازشگر پیدا کند که زخمهای عمیق او را با مهر و محبتش التیام بخشد. بگذارید امیدوار باشیم که مردم ایران همچنان که در موارد بیشمار دیگری نشان داده اند با احساس دلسوزی و شفقت و مهربانی صغری را تحویل می گیرند و او را در یافتن راه زندگیش کمک می کنند. بی شک مردم می دانند که صغری و دیگران قربانی نظام موجود هستند و جنایتکاران واقعی سران حکومت اسلامی هستند و می دانند که خشم و تنفرشان باید متوجه این جانیان شود و صغری را هم مانند خیلیهای دیگر که به احتمال خیلی زیاد آرزوی سرنگونی این رژیم و برپائی یک دنیا بهتر و برابر را در دل می پروراند در صف مبارزه خود بپذیرند.

Thursday, October 4, 2007

بیانیه اعلام موجودیت "عليه تبعيض، سازمان دفاع از حقوق زن"

خوشحالیم که تشکیل "علیه تبعیض­ سازمان دفاع از حقوق زن" را به اطلاع برسانیم. "عليه تبعيض" سازمان مبارزه براي آزادی و رهائی زن، رفع کامل تبعيض جنسی و برابری کامل زن و مرد در همه وجوه زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. "عليه تبعيض" به يک جنبش وسيع اجتماعي عليه ستم و تبعيض جنسي در ايران تعلق دارد که هر روز قدرتمندتر و راديکالتر به جلو گام برمیدارد. "علیه تبعیض" متحد کردن، سازماندادن و به میدان آوردن هرچه قدرتمندتر این جنبش را امر فوري خود ميداند. "علیه تبعیض" همچنین به یک تلاش جهانی برای رهایی زن از قید همه نابرابری ها و تبعیضات تعلق دارد و برای پیروزی خود بر این همبستگی جهانی تکیه میکند. "عليه تبعيض­ سازمان دفاع از حقوق زن" اهداف زير را در دستور دارد:

١- رفع كامل و قطعي هرگونه تبعيض عليه زنان٬ ريشه كن كردن تمام اشكال ستم و تحقير و بي حقوقي بر زنان و تحقق برابري واقعي زن و مرد در جامعه!

٢- جدائی کامل مذهب از دولت و از آموزش و پرورش.

٣- لغو حجاب، آزادی پوشش، و لغو كامل آپارتايد جنسی.

٤- مقابله با مردسالاری و کلیه سنتهای ملی – اسلامی عقب مانده و ارتجاعی ضد زن.

٥- متحد و منسجم کردن جنبش آزادی زن حول خواستهای برابری طلبانه، رادیکال، ماکسیمالیستی و سکولار.

٦­ متشکل کردن جنبش آزادي زن در سطوح مختلف، متحد کردن فعالين اين جنبش حول خواستهاي راديکال و پايه اي زنان و تامین یک رهبری منسجم و یک سازمان وسیع و فراگیر برای امر رهایی زن.

٧- معرفي و شناساندن جنبش آزادي زن در سطح بین المللی و جلب حمایت مدافعین حقوق زن و مردم آزادیخواه و فعالین و نهادهای چپ و مترقی از اين جنبش.

اعضای شورای مرکزی "علیه تبعض" عبارتند از مينا احدی٬ زري اصلی٬ شهلا خباززاده٬ ميترا دانش٬ شهلا دانشفر٬ سهيلا شريفی٬ محبوبه سیاهمردی٬ مهين عليپور٬ مرسده قائدی٬ اصغر کريمی٬ فرشته مرادی٬ مهناز ماسوری٬ منوچهر ماسوری٬ شهناز مرتب٬ شيوا محبوبی و مريم نمازی. شورای مرکزی در اولین جلسه خود مهين عليپور را بعنوان دبير و مينا احدي و مريم نمازي را بعنوان سخنگويان اين سازمان انتخاب کرد.

همه زنان و مردان آزادیخواه، همه جوانانی که خواهان رهائی از تبعیض و خفت و بیحقوقی و قوانین عصر حجر هستند، رابطه طبیعی دختر و پسر را حق خود میدانند، جداسازی و آپارتاید جنسی را ضدانسانی میدانند، و در یک کلام میخواهند از یک زندگی انسانی و برابر برخوردار باشند، را به پیوستن به این سازمان فرامیخوانیم. به ما بپیوندید، "عليه تبعيض- سازمان دفاع از حقوق زن" سازمانی برای شما است. به این سازمان بپيونديد، آنرا به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید و به هر شکل که میتوانید از آن حمایت کنید.
نه به تبعیض، نه به حجاب٬ نه به آپارتايد جنسی
زنده باد آزادی و برابری

علیه تبعیض، سازمان دفاع از حقوق زن
٢٥ اوت ٢٠٠٧- ٣ شهریور ١٣٨٦
آدرس تماس:
nohejab@yahoo.com


پلاتفرم "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن"
اهداف٬ سازمان و چشم اندازها

جنبش علیه ستم و تبعیض جنسی و برای آزادی زن يک جنبش وسیع اجتماعي در ايران است. در جامعه ایران جنبش علیه اعمال تبعیض و فرودستی و بیحقوقی زن در همه جا٬ در کوچه و مدرسه، در کارخانه و دانشگاه، در عرصه هنر و فرهنگ و در همه ابعاد عليه حجاب، عليه آپارتايد جنسی و عليه قوانين و مقرارات ضد زن جریان دارد.

"علیه تبعض- سازمان دفاع از حقوق زن" خود را متعلق به اين جنبش ميداند و امر متحد کردن و سازمان دادن اين جنبش را امر فورى خود ميداند.

هدف ما رفع کامل تبعیض جنسی و برابری کامل زن و مرد در كليه عرصه های حقوقی و اجتماعی و اقتصادی و سياسی و فرهنگی است.

"علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" تحقق اهداف زیر را در دستور کار خود قرار میدهد:

١- رفع كامل و قطعي هرگونه تبعيض عليه زنان٬ ريشه كن كردن تمام اشكال ستم و تحقير و بي حقوقی بر زنان و تحقق برابري واقعي زن و مرد در جامعه!

تحقق واقعی اين هدف تنها در جامعه اي مدرن، سكولار، و بري از تمام سنتها و قوانين ارتجاعی پدرسالارانه و ضد زن امكان پذير است. "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" براى تحقق کامل و بي كم و كاست اين هدف مبارزه ميکند.

٢- جدائی مذهب از دولت و از آموزش و پرورش. مذهب زدائی از جامعه و کلیه امور اجتماعی مردم. مرد سالاری و فرودستی و تحقیر زن یک رکن همه مذاهب است و قوانین مذهبی ماهیتا با حقوق و آزادی زن در تناقض کامل قرار دارد. در جامعه ای که مذهب و قوانین شرعی در دولت و سیستم آموزشی و اموراجتماعی مردم دخالت کند زن نمیتواند آزاد باشد.

٣- مقابله با مردسالاری و کلیه سنتهای ملی ­ اسلامی عقب مانده و ارتجاعی ضد زن. فرهنگ و سنن مذهبی و مردسالارانه همواره يک عامل مهم در تحقیر و فرودستی زن در زمینه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بوده است. این سنتها تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بمراتب تقویت شده، رسمیت و قانونیت یافته، و به چماقي بر سر زنان تبديل شده است. "علیه تبعیض­ سازمان دفاع از حقوق زن" مبارزه عليه سنن و عقاید مذهبی و مردسالارانه در تمام عرصه ها را بخش مهمی از جنبش براي آزادى زن میداند و پیگیرانه در این جهت میکوشد.

٤- لغو حجاب، آزادی پوشش، و لغو كامل آپارتايد جنسی. "علیه تبعیض- سازمان دفاع از حقوق زن" براي بسیج و متحد کردن جنبش علیه تبعیض جنسی حول این خواست های فوری تلاش میکند.

٥- متحد و منسجم کردن جنبش آزادی زن حول خواستهای برابری طلبانه، رادیکال، ماکسیمالیستی و سکولار. نقد و افشای جریانات و نیروهای سیاسی که با مماشات و تخفیف دادن به قوانین شرعی و سیستم حقوقی مذهبی عملا بعنوان مانعی بر سر راه آزادی زنان عمل میکنند.

۶- متشکل کردن جنبش آزادى زن در سطوح مختلف و مرتبط کردن فعالين اين جنبش حول خواستهاى راديکال و پايه اى زنان.

۷- معرفی و شناساندن جنبش آزادى زن در سطح بین المللی و جلب حمایت فعالین جهانی جنبش آزادی زن و نیروها و فعالین و نهادهای چپ و مترقی و آزادیخواه از اين جنبش. "علیه تبعیض" شرکت فعال در جنبش سکولاریستی و جنبش علیه اسلام سیاسی در جهان را يک عرصه مهم فعاليت خود ميداند.

"علیه تبعیض" براي پيشبرد امر سازماندهی جنبش آزادى زن در ايران اقلام زير را در دستور کار خود قرار ميدهد:

- انتشار منظم نشريه، برنامه تلويزيوني ويژه، پاسخ دادن به مسايل محوري جنبش آزادي زن، و دخالتگری فعال در عرصه ها و کمپینهای مختلف جنبش آزادی زن در داخل و خارج کشور.

- جذب فعالين و رهبران راديکال جنبش آزادى زن به "علیه تبعیض" و تشويق آنان به عضويت در اين سازمان.

- تلاش براي جلوي صحنه آمدن صفي از رهبران راديکال و پیگیر و سازش ناپذیر جنبش آزادى زن از طريق قرار گرفتن آنان در راس کمپين هاي سياسي حول خواستها و مسايل فوری جنبش آزادی زن در ايران٬ برپايی کنفرانس ها و سمينارهاي مختلف در سطح علني حول مسايل زنان و حقوق اجتماعی٬ سياسی و اقتصادی زنان در ایران و تبديل آنان به سخنگويان و چهره هاي محبوب اين جنبش.

- بردن شعارها و سياست هاي اين سازمان به درون جنبش آزادی زن و تبديل آن به پلاتفرم تشکلهاى علنی اى که حول خواستهاي مشخص زنان شکل ميگيرد. تبدیل این شعارها و سیاستها به خط قطعنامه ها و شعارهای سياسی در جنبش آزادی زن و در مناسبتها و تجمعات اعتراضی مردم.

- تلاش براي ايجاد تشکلهای علنی حول خواستهای مشخص زنان در عرصه های مختلف!

ايجاد چنين تشکلهايی يک گام مهم براي متحد کردن و قدرتمند تر کردن جنبش اجتماعي آزادي زن و مسلط کردن خط راديکال بر اين جنبش است. "علیه تبعیض" براي متشکل شدن فعالين جنبش رهائی زن در سطح محلات و مراکز کار و تولید و در ادارات و مدارس و دانشگاهها حول خواستهای فوري جنبش آزادى زن و ایجاد نهادها و انجمن ها و دیگر تشکلهاى علنی و توده ا ى در جنبش رهائی زن تلاش ميکند.*